صحبت منوروف

اوزبیکستان حقیده

نوروزبیره می

دامــلا عـــبــدالــرحــمـن مــفــتــی

|
|
۰۸
سنبله
۱۳۹۱

به قلم: عبدالحی « علمی »


دامــلا عـــبــدالــرحــمـن مــفــتــی

مـعـروف بـه دامـلای شـهیـد


اگر نگاهی به اوضاع اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، علمی و ادبی نیمۀ دوم قرن سیزدهم و نیمۀ اوّل قرن چهاردهم هجری در افغانستان داشته باشیم ، به این نتیجه می رسیم ، با وجودی که شیوه های نوین تحقیق و نگارش و امکانات بسان امروز وجود نداشته، اما به تناسب زمان حال خصوصاً در عرصه های فرهنگی و ادبی با کتابخانه ها و نفیس ترین کتب و آثار دستنویس تفوق و برتری داشته است.

سرپل یکی از بلاد تاریخی افغانستان در این دوره دارای مرکز تدریس علوم معقول و منقول، مراکز ارشاد طریقه های عرفانی و حلقه های ادبی بوده که سیر صعودی اش را می پیموده است. در مرکز سرپل مسجد و مدرسۀ گذر شاهان ، مسجد و مدرسۀ خانقاه ، مسجد و مدرسۀ کلال خانه ، مدرسۀ توغنی، در ولسوالی بلخاب مدرسۀ عالِمیّه و همچنان در ولسوالی های سانچارک و کوهستان مدارس و دارالحفاظ ها وجود داشته که مَجمَع علماء ، دانشمندان ، مُدَرسین ، حفاظ مُجَوّد قرآن مجید ، پیشروان طریقه ها ، ادیبان ، شاعران ، سخنوران و خطاطان بوده است.

از اوصاف عمدۀ اهل علم و فضل این دوره تقوا و تَزکیۀ نفس بوده که نفوذ و مؤثریت آنان را در جامعه بیشتر میساخت. اکثر حُکام و اراکین دولت به عیادت و زیارت آنان میرفتند. از آن جمله میتوان عَلامۀ شهید سید محمد اسمعیل بلخی، داملا عبدالرحمن مُفتی، خلیفه عبدالمجید مخدوم و خلیفه محمد ابراهیم را نام برد. در این صفحات نگاهی به زندگی و آثار و احوال داملا عبدالرحمن مفتی معروف به داملای شهید می اندازیم.

وی فرزند داملا ابوالقاسم مفتی تخمیناً در سال 1296هجری قمری در گذر شاهان شهر سرپل پا به عرصۀ وجود گذاشت. علوم و فنون متداوله را یکجا با خوشنویسی از مَحضر خوشنویس ترین مدرسین از جمله داملا محمد یحیی مشهور به داملا میرزا خلیفه فرا گرفت. سپس جهت تکمیل آموزش با برادر خوردش داملا عبدالصمد عازم بخارا شد. با ختم تحصیل، در مدرسۀ گذر شاهان سرپل مصروف تدریس، تعلیم و تذکیر گردیده به مطالعۀ آثار ادبی استادان متقدم و متأخر پرداخت و مدرسۀ گذر شاهان یکی از مراکز علمی و فرهنگی و مرجع طالبان علم شناخته شد. داملای شهید مصروف تدریس فقه حنفی، تفسیر، حدیث، اصول، عقاید، فرایض، صرف و نحو، فنون ادبی، عروض و خطاطی بود. ورود طلبۀ ذکی چون : مولانا غلام محمد خدیم، مولوی عبدالحکیم ، داملا ابوالفیض، قاری محمد شریف، مولوی میرحمزه «آخندزاده» قاری محمد ابراهیم، داملا محمد اکبر، ملا جمعه خان جمعه، قاری محمد ایوب، قاری آغا محمد و ده ها تن دیگر به رونق و حشمت مدرسۀ گذر شاهان افزود و از آن جمله مولانا غلام محمد خدیم به مدارج عالی علم و فضل رسید. استاد خدیم میگوید: زمانیکه مسجد جامع گذر شاهان را توسعه بخشیدند ، داملا مُفتی علیه الرحمه بعد از درس مرا هدایت دادند تا قطعه شعری با مادّۀ تاریخ در بارۀ اعمار مسجد جامع گذر شاهان انشاد نمایم. لحظه یی بعد نوشته ام را تقدیم نمودم، پس از مطالعۀ آن فی البدیهه این بیت را نوشته به من دادند:

ایا مخدوم عالی طبع شعرت بس فزون باشد

به نظم و نثر مولانای رومت رهنمون باشد

و مرا بیحد تحسین و تشویق نمودند.

یکی از معاصران و دوستان داملای شهید خلیفه عبدالمجید (متوفای دهم حوت 1323 هـ. ش) پیشرو و مُرشد طریقه نقشبندیه بود که نام شان با اِعزاز و اِکرام تا حال بر زبان ها جاری است. مرحوم محمد مراد بلبل نیز از دوستان نزدیک داملای شهید بود که با هم ارتباط ادبی و فرهنگی داشته اند.

مرحوم آچل پهلوان (متوفای 1332 هـ.ش) از ارادتمندان و مُخلصان داملای شهید بود که شب های جمعه بعد از ادای نماز خُفتن بخشهایی از شاهنامۀ ابوالقاسم فردوسی را داملای مرحوم در مهمان خانۀ وی به خوانش میگرفت.

داملای شهید دارای کتابخانه ای بود که متون و شروح درسی علوم مُرَوّج ، بعض نسخه های دست نویس و کتب کمیاب چاپی در آن وجود داشت و کتاب های موصوف با مُهرش نشانی شده بود. آثار منظومش را بعضاً در صفحات سفید و وقایۀ کتابهایش می نوشت. بعد از درگذشت وی از کتابها نگهداری درست صورت نگرفت ، جُز چند جلدی از کتابها فعلاً در دست نیست. از آن کتب یک جلد «عصیدة الشهدة شرح قصیدة البُردة للخرپوتی و بهامشها شرح شیخ زاده» در تصرّف نگارندۀ این سطور می باشد. در آن مرثیه یی که شامل بیست بیت در بحر هزج مثمن سالم در رثاء و مناقب شیخ عبدالواحد معروف به شیخ پهلوان متوفای (1328 هـ. ق) نوشته است. چنین آغاز میشود:

دریغا شیخ عالم قطب حق غوث عیان بگذشت

مُحِبِ حضرت حق ساقی اهل زمان بگذشت

مُعین دین و مِلّت فـرد وقت آن صاحب مسند

ازین فانی دران دارالبقا جَولان کنان بگذشت

که چون مشتاق بوده در خطاب حضرت بیچون

ندای "ارجعی" الهام شد سُرعت کنان بگذشت

ز دریای حقیقت گوهری ایزد فرستــــاده

چو عالمتـــاب آمـــــد، آه ایندم از جهـــان بگذشت

نزد دم یکد می بی ذکر حق آن مُرشد برحق

قدم بنهاده بی شوقش بصد سوز و فغان بگذشت

شده جـودش بـه مثــل ابر نیسان فـاش در عالـم

بــه خُلـقش خَـلـق عـالم را نمـوده شادمـان بگذشت

بــه وقت انـتـقـالِ آن شــهِ والانسب گــویـــا

زمین و آسمان یک شد همه از خان و مان بگذشت

فریدِ وقت عبدالواحـد آن شیخ المشایـخ رُخ

نـمـوده جـلـوه کـرد و بـاز سوی روحیـان بگذشت

و هم در قالب مثنوی در مناقب شیخ پهلوان یا پهلوان خلیفه و در شکایت از ناراستی جهان نوشته که چنین است:

جـهانـا ز تـو راستـی کـس ندید

به جُز غدر و ناراستی کس ندید

نـه جـود تـو خـواهـنـدۀ طـالبان

نـه سـود تــو پـاینـده و دیـرمـان

تـلـطـف به بیگانه گان کرده ای

تـعـطـف بــه نابـخـرد آورده ای

ز انـعـام احســان هـزاران هـزار

بـدادی بـه جـاهل نه بر اهل کار

چـه پیغمبران و چـه مـردان حـق

چـه آزاده گان و چه پاکان حق

چـه خـاکان راه و چه افتاده گان

چـه صاف اعتقادان و روشن دلان

چه شمشیر و نیزه گذاران وقت

چه میـدان شـکن پهلوانان وقت

چـه شـاهـان و ماهان نام آوران

چه غوث و چه قطب و چه شیخ عیان

چه عالم چه جاهل چه مقبول و رَد

چه سالم چه هالک چه خوب و چه بد

همه زخـم خورد خدنگ تو انـد

زمـانـی اسـیـران جنـگ تـو اند

فـغـان از مُــراعــات دور زمــان

چنان قطب حق بگذرد از جهان

به اسـم عبد واحد به رُخ همچو ماه

دریـغــا چنـان شیـخ عـالـم پناه

بشـد شـهرتش در لـقب پهـلـوان

که همتاش ایندم نبُد در جهان

بیـان شـریعت چـو او کس نگفت

ز در حقیقت چو اوکس نسفت

طلوعش چو خُور از عدم سر کشید

غروبش چو مَه پرده در برکشید

ز تـاریـخ فـوتـش بجسـتم نشــان

«دریغا به قطب» از خـرد شد بیان

1328ق

از سروده های فوق بر می آید داملا مفتی علاوه از علوم و فنون دلدادۀ طریقت نیز بوده و با پیشروان و مُرشدان طریقۀ خواجه بهاؤالدین محمد بخاری نقشبند، عارف و صوفی معروف قرن هشتم هجری و مؤسس طریقۀ نقشبندیه ارتباط داشته و صاحب حال نیز بوده است. در جای دیگر از خواجگان سخن به میان می آورد که در ذهن ما خواجه علاءالدین عطار و خواجه محمد پارسا را تداعی مینماید و ختم خواجگان که در مراسم ختم تلاوت قرآن مجید حال نیز معمول است مورد توجّه داملای شهید بود. داملا مفتی نعتیه یی دارد شامل 24 بیت که با فشردۀ زندگی نامه اش در جریدۀ «آیینۀ سرپل» پانزدهم جدی سال 1371 اقبال نشر یافته که بیشتر مُستفاد از آیات قرآن کریم می باشد. هکذا از وی در بارۀ تولد پسرش نجم الدین شعری است در بحر رمل مثمن محذوف که با حمد و ستایش خداوند و اظهار شکران آغاز میگردد:

احـمـد الله الکـریـم الـمُـستـعـان المُـؤتـمـن

خـالـق الاشیاء وهـّاب العطایـا ذوالمنن

نذر تسلیمات لا تحصی ست بر خیرالرّسل

بر روان جملۀ اصحاب و یارانش زمن

از کـرم فـرزنـد نـو شد عالِـم و صالح کناد

هـم نـگـهـدارد ز آفـات زمـان و از فِتَن

مستـفـیـد از صحـبـت نـیـکـان نـمـاید دایما

مُجتَنب از مجلس دو نان کند در انجمن

گشت از تـاریـخ مَـولِـد مصرع کـامل تمام

وقف اللهم نجم الدین فی الشرع الحسن

در صورت محاسبۀ مصرع اخیر آن 1320 حاصل می شود که مراد سال هجری قمری بوده است. داملا عبدالرحمن مفتی با زبان و ادبیات عربی ، دری و اوزبیکی آشنایی داشته، خطبه های نماز جمعه و عیدین را خودش می نوشت. آثار خطاطی او چون : دلایل الخیرات ، اوراق و آیات قرآن مجید و کمبود بعض کتب به صورت پراگنده در دسترس بعضی ها می باشد.

طوریکه بر می آید موصوف شاعری را پیشۀ خود نمیدانسته، در خلال تدریس به مناسبت هایی از اثر حُزن و یا سرور سروده هایی از طبعش بر می خاسته،  بر لبش میجوشیده و با خَطِ زیبای نستعلیق زیور کتابت می یافته است. وی در بعضی از آثارش خود را مخدوم و یا بندۀ رحمن یاد مینماید ، چنانچه در این مصراع:

ایا مخدوم عاصی نقد جان ایندم به کف باید

یا :

باشد ز خدیمان درت بندۀ رحمن

مفتی مرحوم علاوه از مصروفیت هایی که یاد شد، مدتی به حیث مفتی سرپل انجام وظیفه مینمود. وی به عمر 65 سالگی در سال 1322 خورشیدی، به ناحق توسط یکی از شاگردان بد اندیشش به عِزّ شهادت رسید. در رثاء و مناقب او سروده هایی هست از شعرا. مرحوم استاد عظیمی در رثاء مفتی موصوف گفته است:

عـمـر گرامی نمود صرف به نشـر علــوم

گـشت ز فیضش بسـی اهـل طلب مستفید

چون که ز روز ازل حکـم خدا رفته بود

گشت به تیغ ستم در دم آخـــــــر شهید

روی خراشیـد حُور آه کشیـــــده ز دل

گفت به تاریخ او: «شهد شهــادت چشید»

( 1336 – 6 - 8 = 1322 هـ ش)

راقم این سطور نیز در رثاء داملا شهید گفته است :

بـا فـوت عـالِـم ، عالَـم بمیرد

امـا چـه تـدبیـر با حُکم درگاه

بـا عمـر (دنیا) گـویـی بـرابـر

با روحیان شد آن جلوه همراه

بـود آنـزمـانـش وردِ زبـانش

"لا تـقنـطوا" بـا "مـن رحمة الله"

آرامـگـاهـش یـعـنی مـزارش

بـاشـد کنـار شـه نـعـمـت الله

قابل تذکر میدانم که باید جهت جمع آوری اشعار، آثار و خطوط دستنویس مفتی مرحوم اقدامات ضروری اتخاذ گردد و همچنان در معرفی دیگر شخصیت های علمی و عرفانی ولایت سرپل اهتمام صورت گیرد تا از حافظۀ تاریخ فراموش نشوند.

منبع: بولوت

 


شو موضوعده



۱۳۸۹
قوس
۲۴


۱۳۸۹
قوس
۲۱




ستاکهولم، سویدن

info@baborshah.com