صحبت منوروف

اوزبیکستان حقیده

نوروزبیره می

شرقشناس و مـتـرجـم تـوانـا

|
|
۱۲
میزان
۱۳۹۱

پروفیسور شـا اسـلام شـا مـحـمـدوف

 

نویسنده: پروفیسور شرعی جوزجانی

 

شرقشناس و مـتـرجـم تـوانـای-

رباعـیـات خیام و شـاهـنـامه به زبان اوزبیکی


دانشمند شرقشناس، مترجم چیره دست آثار مهم ادبیات شرق به زبان اوزبیکی، شاعر و محقق شا اسلام شا محمدوف در ماه اپریل سال 1921 در شهرتاشکند متولد گردید. او پس از ختم تحصیلات متوسطه و گزراندن دوره مکلفیت عسکری درجنگ جهانی دوم، فاکولتۀ شرق اونیورستی آسیای میانه رابه پایان رسانید و درهمین اونیورستی به صفت استاد، دتسینت، رئیس فاکولتۀ شرق، معاون امور علمی اونیورستی و بعدابه حیث مدیر ادبیات کشورهای شرقی کارکرد و درسال 1968 دپلوم دوکتوری علوم را دررشته فیلالوژی بدست آورد و درسال 1985عنوان پروفیسوری برایش داده شد.

آفریده های ادبی این دانشمند شاعر و مترجم با استعداد، اعم از تحقیقات پیرامون ادبیات معاصر و کلاسیک فارسی و ترجمۀ یک عده آثار ارزندۀ آن، کتابهای درسی و ممد درسی، به شمول مجموعۀ اشعار و داستانهای خود او نزدیک به 90 کتاب و رساله میرسد. او به صفت مترجم شناخته شده در ترجمۀ ده ها اثر شعری شاعران شرق به زبان اوزبیکی سهمی بزرگ و ماندگار گرفت. به خصوص ترجمۀ جدید 3 جلدی "شاهنامۀ" فردوسی و نشرآن درسالهای 1976- 1979 به اشتراک و رهبری او جامۀ عمل پوشید. او از آثار شعرای بنام هند، عرب، روس، آزربایجان، ترکمن و تاجک نیز نمونه های زیادی را به زبان اوزبیکی ترجمه کرده و به نشر رسانده است.

پروفیسور شا اسلام شا محمدوف دوست نزدیک وصمیمی من بود. ما به واسطۀ دانشمندان افغانستان شناس پروفیسور عارف عثمانوف و پروفیسورعبد رحیم منانوف روابط فرهنگی و همکاری علمی داشتیم. من یک مقالۀ علمی اورا با عنوان "علیشیر نوایی و عنعنه های ادبیات دری" به زبان فارسی ترجمه و در سال 167 یا 66 در روزنامۀ انیس به نشر رساندم و نیز بنا به خواهش او کتاب "امیر خسرو دهلوی" او را که به اشتراک باسط موسایف نوشته شده بود، از اوزبیکی به فارسی ترجمه و در شماره های سالهای 1352، 1353، 1355 مجلۀ عرفان، با عنوان "امیر خسرو بلخی" با بیوگرافی مختصر او نشر کردم. نشر این ترجمه در سال1991در بولیتن سفارت هند در کابل نیز شروع شده بود.همچنان در محفل بین المللی هزارمین سالگرد فردوسی که در هوتل انتر کانتیننتال کابل دایر شده بود، ضمن قرائت مقالۀ پژوهشی خود پیرامون ترجمه های ترکی شهنامه، از سهم بزرگی که این مترجم چیره دست و محقق شاعر، در ترجمۀ 3 جلدی این اثر به زبان اوزبیکی و نشر آن داشته است، به تفصیل یادآوری کرده بودم.

بعدا ضمن سفری که در ماه مارچ سال 1978 به تاشکند داشتم، باوی از نزدیک ملاقات کردم. آن وقت او سمت معاون علمی اونیورستی "آسیای میانه" در تاشکند را بر عهده داشت. از سال 1992 به بعد که بنده در انستیتوت دولتی حقوق و بعدا در اونیورستی اسلامی تاشکند مصروف تدریس اساسات حقوق اسلام بودم، همیشه بااین دوست محترم تماس داشتم. بعضا درگرد همایی ها و محافل ادبی که به خاطر آشنایی بیشترعلاقمندان با ترجمه های رباعیات خیام، شاهنامه و آثار شاعران دیگرکه توسط او صورت گرفته بود، دایر میشد اشتراک و صحبت میکردیم. مردم گرویدۀ رباعیات خیام به ترجمۀ او بودند.

ش. شا محمدوف قسمت اساسی فعالیتهای علمی- ادبی خودرا وقف پژوهش در احوال و آثار شعرای بزرگ شرق، به خصوص شعرای فارسی زبان و ترجمۀ آثار آنان ساخت.

بنا به نوشتۀ نویسنده، ادیب و منقد باصلاحیت شادروان آزاد شرف الدینوف قرار بود درسال 1958 بنا به تصمیم دولت، نخستین کنفرانس نویسندگان دولتهای آسیایی در تاشکند برگزار شود. برای آمادگی بخاطر برگزاری موفقانۀ این همایش تاریخی به تمام موسسات علمی و فرهنگی مملکت وظیفه سپرده شده و دستور داده شده بود، تا در طی آن سال کم از کم 20 جلد کتاب به نشر رسانده شود. آن وقتها مؤسسۀ نشراتی، متخصصان ورزیده ای که به شعر و ادبیات کشورهای عرب، ایران، هند، ترک، چین، جاپان و افریقا آشنا و صلاحیت ترجمۀ آثار مهم را از آنها داشته باشند، ، در اختیار نداشت. درین جا بود که استعداد سازماندهی شا اسلام تبارز کرد. او نه فقط لایحۀ آثاری را که میبایستی نشر شود، تهیه کرد، بلکه گروهی از مترجمان و محرران (ویراستارها)ی با صلاحیت راکه توان ترجمه و ویراستاری این اثرهارا داشتند، در یک گروپ گردآورد و در نتیجه در اطراف بخش ادبیات شرق موسسه نشراتی مترجمان و متخصصان چیره دستی چون غفورغلام، میر تیمیر، کارآگاهان زبان فارسی و تاجیکی چون چوستی و معین زاده، دانشمند هندوستان شناسی چون نبی محمودوف و تورکشناسی چون میود حکیموف و ویراستارهای کارآزموده ای چون رستم کاملوف و میرزیاد جمع آمدند. به نظرم، این گروه به مثابه یک ارکستر و شا اسلام به صفت ریژیسور آن کار میکردند. به یمن مساعی آنان کتابهایی که به خاطر کنفرانس مد نظر بود، در وقت وزمان لازم ترجمه شد و ازنشر برآمد و مایه مباهات کشورما در نزد مهمانانی که از افریقا و آسیا آمده بودند گردید.

به نوشتۀ آزاد شرف الدینوف، در نتیجه ادامه فعالیتهای بخش شرقی در سالهای بعدی، خلق اوزبیک به خواندن صدها اثر ادبی ارزشمند مردمان شرق در زبان مادری خود موفق شدند. از آن جمله ترجمۀ داستانهای "هزار و یک شب" که شهرت جهانی دارد، در8 جلد از چاپ برآمد و ترجمۀ کلیات 7 جلدی آثار ادیب بزرگ هند رابند رانات تاگور به طبع رسید. نشر ترجمۀ شاهنامۀ فردوسی به زبان اوزبیکی درسه جلد، به سلسله 200 جلدی "کتابخانه ادبیات جهان" در اختیار خوانندگان اوزبیک قرارداده شد. این کتابها با این که به تیراژهای بلند نشر میشد، به زودی دست به دست میگردید.

شا اسلام نه فقط سازمانده این فعالیت وسیع فرهنگی بود، بلکه خودش نیزبه صفت یک مترجم چیره دست در پخش و نشر ادبیات شرق سهم ارزنده گرفت. همیشه کارهای او با نوآوریها توام بود. مثلا او ترجمه غزلهای حافظ شیرازی را در زبان اوزبیکی با متن فارسی هرغزل به خط عربی در صفحه مقابل آن به نشر رسانید. هرچند در سالهای قبل از جنگ جهانی ترجمۀ عده معدودی از رباعیات عمر خیام در مجله "گلستان" نشر شده بود، لیکن شا اسلام به ترجمه کامل آنها همت گماشته باربار آنهارا غالبا یکجا بامتن فارسی و ترجمه روسی به تیراژهای بلند به طبع رسانید. به گفتۀ مرحوم آزاد شرف الدینوف علاقمندی کتابخوانان به حدی بود که تیراژعمومی نشر آنها شاید از یک ملیون (1000000) گذشته باشد.

ایرکین واحدوف، دارندۀ عنوان "قهرمان اوزبیکستان" ضمن یادآوری از کارهای ادبی او می نویسد: در سال 1958 هنگامی که رباعیات عمر خیام به ترجمۀ شا اسلام شا محمدوف نخست در مجلۀ "شرق یولدوزی ــ ستارۀ شرق" به نشر رسید، چون حادثۀ جالبی توجه علاقمندان را به خود جلب کرد. بعدا با نشر آن به شکل کتاب خوانندگان بی شماری از جمله ما جوانان نیز با شور وشوق فراوان ان را خواندیم.

ترجمۀ رباعیات در وزن هجایی به آنها صبغۀ مردمی بخشید. زیرا ترکان از زمانه های باستان اشعار خود را در اوزان هجایی سروده اند و به این اوزان تمایل طبیعی دارند. بدین ترتیب مضمون و محتوای رباعیات خیام، شکل اشعار اوزبیکانه را گرفت.

سپس واحدوف از مساعی استاد در ترجمۀ شاهنامه فردوسی به زبان اوزبیکی یادآور می شود "این اثر در وزن عروضی متقارب که برای تصویر صحنه های رزم و ستیز سازگار می باشد، سروده شده. داستان "سد اسکندری" نوایی نیز همین وزن را دارد.

مترجم با اتکا به تجاربی که در کاربرد اوزان عروضی و هجایی اندوخته بود، با استفاده از نزدیکی بحر متقارب با وزن یازده هجایی، راهی را در ترجمۀ شاهنامه برگزید که میتوان آن را هم در وزن متقارب و هم در وزن هجایی به آسانی خواند. البته این کار علاوه بر دانش، مستلزم مهارت واستعداد بلند نیز میباشد".

یکی از کارهای جالب و ابتکاری استاد، نشر متن فارسی رباعیات خیام یکجا با ترجمه های آن به زبانهای تورکی اوزبیکی، انگلیسی و روسی در یک مجلد میباشد.

استاد مدت زیادی مصروف آماده کردن این مجموعه برای چاپ بود و میخواست هریک از متن ها با مقدمه ای درهمان زبانی که ترجمه شده به نشر برسد، تا خواننده پیش از خواندن رباعیات، معلوماتی دربارۀ شاعر و رباعیات او داشته باشد. مقدمۀ ترجمۀ اوزبیکی را خودش و مقدمۀ ترجمۀ روسی را پسرش علیشیر شا محمدوف که نامزد دکتری در رشتۀ فیلالوژی و مانند پدر مترجمی با استعداد میباشد، نوشته بودند. ترجمۀ انگلیسی و مقدمۀ آن ازآن ادوارد فیتز جرالد شاعر و مترجم معروف انگلیس بود که در سال 1859 به نشررسیده بود. درسال 2003 استاد، ازمن خواهش کرد تامقدمه ای مختصر بر متن فارسی رباعیات بنویسم. من خواست او را اجابت کردم و مقدمه را به زبان فارسی نوشتم که مورد قبول استاد قرار گرفت و با کمی اختصار در کتاب نشر گردید

مجموعۀ رباعیات خیام که در 127 صفحه با قطع و صحافت زیبا، با 8 میناتور در متن کتاب به رنگ طلایی که هرکدام با مضمون شعر چاپ شده در همان صفحه همخانی دارد و 2 میناتور رنگۀ قشنگ در پشتی های کتاب، به تیراژ 10000 (ده هزار) نسخه در مطبعۀ کمپنی سهامی نشریات "شرق" تاشکند درسال 2003 از چاپ برآمد.

در آغاز کتاب مقدمۀ متن فارسی رباعیات و بعدا بالترتیب مقدمه های ترجمه های اوزبیکی، روسی و انگلیسی جا داده شده، در آغاز هر صفحه، متن فارسی رباعی و در زیر آن ترجمه های اوزبیکی و روسی به خط کریل و انگلیسی به خط لاتین چاپ شده و رباعیات با خطوط زرین و تزئینات قشنگ از هم فاصله گرفته و سمت راست و چپ هر برگ با یک خط مستقیم درشت و یک خط باریک زرین آراسته شده که به زیبائی صفحات می افزاید. خطاطی رباعیات و نوشته های سرآغاز و مقدمۀ فارسی را به رسم الخط عربی علیشیر شا ــ محمدوف و سیف الدین رفیع الدینوف بر عهده داشته اند. پشتی کتاب با تزئینات میناتوری تزیین یافته است.

 

اما دربارۀ شاهنامه باید گفت که سرایندۀ آن ابوالقاسم فردوسی در کنار اندیشه های خردمندانه و استنتاجهای خود از تجارب زنگی، صحنه های رزم و پیکار افسانه ها و اسطوره هارا به شیوه ای استادانه و کم نظیر تصویر نموده و ازین نقطۀ نظر اثراو به مثابۀ یک شاهکار ادبی شناخته شده است.

فردوسی حامی خود محمود بن سبکتگین - خاقان بزرگ ترک را با کمال اخلاص با کلماتی مملو از صمیمیت نظیر ابیات ذیل می ستاید:


چو کودک لب از شیرمادر بشست

ز گهواره محمود گوید نخست

----

به ایران و توران ورا بنده اند

به رای و به فرمان او زنده اند

جهاندار محمود شاه بزرگ

به آبشخورآرد همی میش و گرگ

به کشمیر تا پیش دریای چین

برو شهریاران کنند آفرین

به ایران همه خوبی از داد اوست

کجا هست مردم همه یاد اوست

اما بعضا براساس تمایلات نژاد پرستانه، روشی عرب ستیزانه و ترک ستیزانه در پیش میگیرد و این دو خلق بزرگ را مورد اهانت و تحقیر قرار میدهد:


سخن بس کن از هرمز تر ک زاد

که اندر زمانه مباد این نژاد!

بود ترک؛ بد طینت؛ و؛دیوزاد؛

که نام پدرشان ندارند یاد

ویا:

زشیر شتر خوردن و سوسمار

عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیان را کند آرزو

تفو برتو ای چرخ گردون تفو

 

با استفاده ازین روحیۀ نژاد پرستانۀ شاهنامه، آریا پرستان در ایران و برخی از کشورهای دیگر، این شاه اثر را به مثابۀ کتاب مقدس تمایلات فاشیستی خویش قبول کرده، با اتکا به آن تمایلات ترک ستیزی و عرب ستیزی را دامن میزنند.

اما خلقهای ترک و عرب، براساس خصلت عالی مسامحه و سعۀ صدر (در ترکی بغری کینگلیک) که با خون شان عجین است، بدون آن که با شاهنامه برخورد خصومت آمیز نمایند، با بزرگواری، ازآن به مثابۀ یک شاهکار ادبی استفاده کرده و ادبای شان آن را به زبانهای مادری خود ترجمه و تقدیم جامعۀ خود نموده اند. چنانچه دانشمند عرب الفتح بن علی البنداری مؤلف تاریخ سلجوقیان آن را به زبان عربی برگردان نمود و به زبانهای ترکی عثمانی، اوزبیکی، آذری، قزاقی، تاتاری و اویغوری نیز بار بار ترجمه شده و به نشر رسیده است.

 

هرچند ترجمۀ این اثر به نثر اوزبیکی در اواخر قرن 19 و اوائل قرن بیستم چند بار   به شکل مصور در مطابع سنگی چاپ شده بود، اما انکشاف و تکامل شعر و ادبیات اوزبیکی ترجمۀ منظوم این اثر بزرگ 60 هزاربیتی را طلب میکرد. این وظیفۀ سنگین را شا اسلام شا محمدوف به دوش گرفت و ترجمۀ بخشهایی از آن به مترجمان چیره دستی چون میر تیمیر،حمید غلام و جمعه نیاز جباروف واگزار شد. او در سازماندهی و ترجمۀ این شاه اثر مشکلات زیادی را متحمل گردید. کارهای انجام شده را با شاعران و صاحب نظران در میان می گذاشت و نظرات انتقادی آنهارا می شنید. سر انجام کار دشوار ترجمۀ شاهنامه به پایان رسید و درسالهای 1975 ــ 1979 در 3 جلد قطور از چاپ برآمد. این موفقیت شا اسلام شا محمدوف در داخل وخارج کشور مورد استقبال گرم قرار گرفت و دولت ایران به مناسبت این کار ارزنده که وسیلۀ تحکیم روابط دوستانه بین خلقهای اوزبیکستان و ایران می شود، با اعطای جائزۀ بین المللی فردوسی ازوی تقدیر به عمل آورد.

شا اسلام شا محمدوف که سراسر زندگی خویشرا وقف دانش و فرهنگ کرده، با ترجمه های خود از آثاربرگزیدۀ ادبیات ملل شرق به زبان مادری، وسیلۀ شناسایی هموطنان با احساس وافکار این ملتها گردیده، با نشانهای افتخارآمیز دولتی تقدیر گردییده بود، به عمر 86 سالگی درماه فبرو ری سال2007 چشم اززندگی پوشید.

برخی از تالیفات او:

ــ تکوین آدمیت، تاشکند، سال 1984.

ــ یک شاهکار و مؤلف آن، تاشکند، سال1992 .

ــ نماد های اشعار فارسی، تاشکند، سال 2004.

ــ اندیشه های انساندوستی در آثار امیر خسرو دهلوی، نشر تاشکند.

 

 

 

هنگامی که رئیس شورای عالی دانش و تخنیک ایران دوکتور ذبیح الله صفا جایزۀ بین المللی

فردوسی را به شا اسلام شا محمدوف تقدیم می نماید. تهران. ماه می سال 1975

 

 

 

قاهره: استقبال دانشمندان و ادبای عرب از شا اسلام شا محمدوف درلباس عربی


 

 

در هندوستان: دیدار از آبدۀ تاریخی تاج محل

 

 

 

 

شا اسلام شا محمدوف با شاعرخلق اوزبیک

ایرکین واحدوف و عرب شناس مشهور پروفیسور نعمة الله ابراهیموف


 

 

با پروفیسور قمررئیس، دانشمند شرقشناس هند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شو موضوعده




۱۳۹۰
سنبله
۲۸





ستاکهولم، سویدن

info@baborshah.com