صحبت منوروف

اوزبیکستان حقیده

نوروزبیره می

کتاب"تصوف و انسان" چلچراغی در شبستان عرفان

|
|
۱۶
اسد
۱۳۹۲

 

alt

 

alt

 

 

 

 

دوکتور عنایت الله شهرانی

نوشتم  نامه ای  با  یک  بهانه

که باشد نزد شرعی یک نشانه

 

کتاب"تصوف و انسان"

 

چلچراغی در شبستان عرفان

 

(تبصره ای بر کتاب «تصّوف و انسان» از شرعی جوزجانی)

  

نوشتۀ: دکتورعنایت الله شهرانی

سال 2013 میلادی

 

نوشتۀ هذا تبصره ایست بقلم دکتور عنایت الله شهرانی بر کتاب «تصّوف و انسان» تألیف پروفیسور دکتورسید عبدالحکیم شرعی جوزجانی.

            بخش اول:

               زندگینامه و حیات سیاسی و علمی دکتور شرعی جوزجانی.

            بخش دوم:

               ا- تصّوف و معنی آن.

             ب - تصّوف در تورکستان و خراسان.

            بخش سوم:

   کتاب «تصّوف و انسان» دربارۀ خواجه ها و تورکهای اوزبیک.

 

بخش اوّل

                                 زندگینامه و حیات سیاسی و علمی دکتور شرعی جوزجانی                         

 

         در سالهای دهۀ نود  میلادی، این نگارنده در مؤسسۀ رابطۀ عالم اسلامی منحیث مشاور تعلیمی و درعین حال در یونیورسیتی بین المللی اسلامی اسلام آباد رئیس بخش مطالعات آسیای مرکزی و استاد، در دیار پاکستان در شهر اسلام آباد مصروفیت داشتم.

         یک سال بعد از مزارشریف به تاشکند رفته و در تاشکند دوست دیرین جناب استاد شرعی جوزجانی را با یک دانشمند اوزبیکستانی به اسم عارف عثمان که مصروف نوشتن و تحقیق در تصّوف بود، زیارت کردم. بحث های بسیار کوتاه و مختصر در خصوص تصّوف بمیان آمد و قصۀ ما ناتمام ماند.

شب رفت و حدیث ما بپایان نرسید

شب را چه گـُنه حدیث مـا بـود دراز

در آن فرصت جناب استاد شرعی مصروف پژوهش و تحقیق در امور حقوق اسلامی بود و چون در علوم دینی دارای تخصص و بزبان عربی وارد بود، زبان فارسی را بحد عالی میدانست و در زبان مادری (تورکی اوزبیکی) تکلّم میکرد، در میان شخصیت های اکادمیک اوزبیکستان شهرت خوبی پیدا کرده بود.

         در آن وقتیکه جوامع تورکستان بعد از گذشتاندن بیش از هفتاد سال درتحت فشا ر نظام مستبدانۀ اَته ایستی تازه به استقلال رسیده و مصروف بازسازی حیات اجتماعی و اقتصادی خود بودند، شرعی جوزجانی چون چراغی در علوم قدیمۀ بخارا و سمرقند و خوارزم پرتو افشانی میکرد. باری هم شنیده شد که جناب آقای شرعی را رهبر آن کشور نسبت سابقۀ علمی و سیاسی اش فراخواند و ملاقات ارزنده به میان آمد.

         در سال 2005 میلادی، جهت تبلیغات سیستم فدرالی از طریق تاشکند به شهر مزارشریف و صفحات شمال این نگارنده (عنایت الله شهرانی) سفر داشتم. در توقف به تاشکند مژده ای بگوشم رسید که آقای استاد شرعی لقب اعلای «دکتوری علوم»را در رشتۀ حقوق تحت عنوان «نقش فقهای آسیای میانه در تکامل نظام حقوقی اسلام و مذهب حنفی» که تیزس دکتری اش بوده، بدست آورده است.

         جناب آقای جوزجانی  سالهای زیادی  در کدر انستیتوی دولتی حقوق تاشکند به صفت استاد کرسی حقوق اسلام و بعدا در یونیورسیتی اسلامی تاشکند، به حیث آمر دیپارتمنت حقوق اسلام در فاکولتۀ فقه، اقتصادو علوم طبیعی کار میکرد و چند سال بعد از آن در مملکت بسیار فرهنگی سویدن با فامیل خویش پیوست.

         درین اواخر یک کتاب تألیفی استاد شرعی جوزجانی بنام «تصّوف و انسان» بدست این نگارنده رسید و بزودی این ابیات حافظ بخاطر آمد:

سالـها دل طلـب جـام جـَم از ما میکرد

 آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

و:

بود آیا که در میکده ها بکشایند

گره از کار فرو بستۀ ما بکشایند

         «تصّوف و انسان» کتابیست که بقلم توانای دانشمندِ فرزانه استاد پروفیسور دکتور سید عبدالحکیم شرعی جوزجانی بزبان شیوا، آهنگین و غنی تورکی اوزبیکی تألیف و در یکی از مطابع کابل با قطع و صحافت عالی، بسال 2012 میلادی در 413 صفحه به همت یک شخصیت فرهنگ دوست جناب الحاج محمد یوسف غضنفر توسط «بنیادغضنفر» بزیور طبع آراسته شده  است. متن کتاب را از حروف کریل به رسم الخط عربی محترم عبدالغفور دستیار برگردان نموده است.

         استاد دکتور شرعی جوزجانی از مقتدرترین نویسندگان افغانستان می باشد که از آوان نوجوانی تا این وقت مطبوعات افغانستان به نوشته های علمی، ادبی، دینی و سیاسی وی شهادت میدهد. وی همچنان در زمرۀ نامداران تورکان پارسی گوی بشمار آمده است.

         نوشتن کتاب در تصّوف و تحقیق در آن باره زمانی میتواند تحقق پیدا کند که شخص باید در موضوع وارد بوده و از باریکی ها و از نزاکت های طبقات و مراحل تصّوف آگاهی داشته باشد که بی تردید جناب استاد شرعی جوزجانی در آن، دارای صلاحیت میباشد.

         استاد شرعی جوزجانی که زادگاهش شهر سرپل ولایت قدیم جوزجان می باشد، در یک فامیل مذهبی و فرهنگی نشو و نما کرده، که ما از آن فامیل منّور در مطبوعات افغانستان بسی شخصیت ها را که چهره های شناخته شده می باشند، میشناسیم.

         شادروان علامۀ زمان قاری محمد عظیم عظیمی، شخصیت جامع الکمالات، بیدل شناس، شاعر ذواللسانین در تورکی و فارسی، نویسندۀ عالیقدر و بسیار آگاه و تصّوف شناس فرهنگی بزرگ این فامیل است.

         در دهۀ هفتاد میلادی یکی از اقارب در شهر مزارشریف برحمت حق پیوسته بود، نگارندۀ این سطور از کابل و علامۀ مرحومی از سرپل به جنازه رفتیم. هنگام شب یک تعداد اقارب باهم شب نشینی داشتیم. شادروان راقم این سطور را از نزدیک نمی شناخت. بعداز پرس و پال دانست که من در دانشگاه استاد می باشم، مثلیکه وی منتظر شنیدن کلمۀ «استاد پوهنتون» بود، خدا میداند در آن شب چه حال ناقرار داشتم، هر چیزیکه من میگفتم کاملاً میدانست و هر آنچه که او میگفت نمیدانستم، آنقدر شعر میدانست، آنقدر بزرگان تاریخ را می شناخت و آنقدر از کتب ذکر ها داشت که در حیرت فرو رفتم. چون بکابل آمدم، گفتند که وی حتی بزبان زیبای پشتو کتابی را به سلسلۀ نصاب الصبیان ابو نصر فراهی تألیف نموده که در نوع خود بی سابقه می باشد و از مفیدترین کتب پشتو بشمار می آید. مرحوم رشاد قندهاری در مقدمه ای که برای چاپ این اثر نوشته گفته است که استاد عظیمی با آنکه زبان مادریش تورکی بوده، توانسته است اثری بیافریند که در تاریخ ادبیات پشتوسابقه ندارد.

       پسر او محمد کریم ذره یکی از معاریف وطن، شاعر زیبا کلام در دو زبان و در میان اهل دانش مورد احترام است. حلیم یارقین با آنکه جوان است، بمانند پدرکلانش علامه عظیمی تألیفات و کار های زیاد علمی را سردست دارد، دکتور شفیقه یارقین نیز از جمله زنان دانشور آن فامیل بشمار می آید، محمد شفیع عظیمی موسیقیدان و نقاش نیز به آن فامیل منسوب است.

         جناب آقای دکتور شرعی جوزجانی از آن فامیل منوّر و فرهنگی سر برآورده و در جملۀ بزرگان فرهنگی افغانستان بشمار می آید.  گوییحضرت افصح المتکلمین شیخ سعدی دربارۀ شرعی جوزجانی چنین فرموده است:

همه قبیلۀ من عالمان دیـن بـودنـد

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

         بیت بالا را زمانی دربارۀ علامه عبدالحی حبیبی نوشته بودم، ولی وی به شاعری شهرت نداشت، مگر شرعی جوزجانی از شعرای نامدار زبان های تورکی و فارسی بحساب می آید. بلی، شرعی جوزجانی قریحۀ شعری را از برکت عشق بدست آورده و عشق منشأ همه اعمال بشری می باشد. بحث عشق از بسکه عمیق است نوشتن آن بگفتۀ بزرگان در دفتر نمی گنجد.

عـاشق شـو و عقل را رها کن

کـــز عــقـل دنـی وفــا نـیـابــی

ــــ

عشق آمـد عقل او بیچاره شد

صـبـح آمــد شـمـع او آواره شد

استاد شرعی جوزجانی در افغانستان از جملۀ تورکان فارسی گوی به شمار میآید. او مانند اسلافش زبان شیوا و آهنگین فارسی راچون جلال الدین محمد بلخی، امیر خسرو بلخی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، صائب تبریزی، میرزاعبدالقادر بیدل، انوری ابیوردی، ظهیر فاریابی، شیخ محمود شبستری، استاد حسین شهریار و صدهای دیگر جلوه گاه ادبی خود قرارداده، به زبان شعر صحنه آرایی ها، آفرینش ها، ابتکارات هنری و نوحه ها دارد و سروده های او با کیفیت تمام زیب نشرات داخلی و خارجی گردیده است. با تاسف باید گفت که یک مجموعۀ اشعار فارسی او بنا بر ملحوظاتی سوختانده شده است.

         دکتور شرعی جوزجانی را نگارندۀ این سطور از سالهای زیاد به اینطرف می شناسم، چونکه او چهرۀ شناخته شده و درخشنده در ساحۀ فرهنگ و سیاست بود. هرگز فراموشم نمی شود و در دفترچۀ خاطراتم ثبت می باشد، زمانیکه گروه های چپی در افغانستان عرض اندام کردند و در صدد برانداختن رژیم فرسودۀ شاهی بودند، فعالین شان زیر تعقیب استخبارات یا ضبط احوالات قرارداشتند، دهها چپ گرا یکی بعد دیگری از جانب حکومت بزندان برده می شدند.

         روزی از دفتر شهید علامه محمد اسمعیل مبلّغ که در وزارت اطلاعات و کلتور تشریف داشت برآمده بطرف کوتۀ سنگی توسط بس شهری بخانه میرفتم، اتفاقاً برایم چوکی میسر نشد، دیدم که استاد شرعی نیز ایستاده است. هر دو نزد هم قرار گرفتیم، او بزبان تورکی برایم گفت که در کیسه ات چیزی را میگذارم، بعد از اینکه از سرویس شهری پایین شدی، آنرا بخوان، شبنامه است و بدوستان هم برسان!

       تعجب من در آن بود که آقای شرعی خوب میدانست که من هرگز با چپی ها نبودم، ولی دانستم که او برمن اعتماد دارد و من هم چونکه اعتماد او را احساس کردم، رازش را نگاهداشتم، و بدوستان چپی خود بدون آنکه نام شرعی را افشا نمایم، توزیع نمودم. مولوی میفرمود:

ای جـفـای خـلق برتو در جهان

گــر بـدانـی گـنـجرزآمـد نـهـان

خـلـق را بـا تـو چنین بدخو کند

تـا تــو را نـاچــار رُخ زانـسو کند

         نگارنده در آن زمان در دارالمعلمین کابل معلم بودم، محمد سالم مسعودی مدیر دارالمعلمین بود که بدورۀ کامیابی خلقی ها وزیر معارف مقرر گردید، او شاگردان پیرو خلق را بر علیه ما چند نفر مخالفان خلق و پرچم تحریک میکرد تا ما را اذیت کنند. چنانچه بار ها بزیر سنگ باران قرار داشتم و از جانب جوانان طرفدار خلق و پرچم مزاحمت و اذیت می شدم.

         خاطرۀ دیگری که از دکتور شرعی دارم اینست که در سال 1978 میلادی بعد از تحصیل از امریکا زمانیکه حکومتنافرجام نور محمد تره کی بر سر اقتدار بود، بکابل رفتم، چندین کس از شناساهایم بمقامات وزارت ها و کرسی های بلند وظیفه گرفته بودند، طبعاً جمله اشخاص چپی و طرفدارسوسیالیزمبودند. و باید من بنابر توصیۀ جدی دوستان با یک تعداد خصوصاً وزرا میدیدم. صاحب جان صحرایی که وزیر سرحدات بود، از جایش بلند شد و رو بوسی کرد و امر و خدمت از منخواست و باری با من نزد اسدالله سروری جلاد خون آشام رفت تا برادرم ولی الله را از زندان رها نماید، بعد ها دانستیم، بسیار پیش از آن او را شهید کرده بودند. محمود سوما که استاد مضمون ساینس من در مکتب بود، چنان فکر میکرد که دشمنش را دیده باشد، بعد از دیدار منصور هاشمی و من در وزارت آب و برق، پوهاند حمیدالله امین او را ملاقات کرد، حمیدالله امین مرا در بیرون دید و گفت که با منصور هاشمی چه گفتی و چرا با تو بدبینی زیاد دارد، بهر صورت روز ها سپری می شد.

         عبدالقیوم نورزی و عزیز الرحمن سعیدی و هم چنان اکادمیسن دستگیر پنجشیری را میگفتند که رابطه های شان با دوستان بد نبود، خصوصاً جناب پنجشیری و عزیز الرحمن سعیدی تا کنون در بین مردم محبوبیت دارند. جناب آقای دستگیر پنجشیری و جناب آقای شرعی جوزجانی دو شخصیت عمدۀ دوران حکومت چپی ها بودندولی اکنون هر دو در خدمت ملیتهای محروم با جد و جهد زیاد کار میکنند و بهتر آنکه هیچکدام تعصب قومی و تفوق طلبی ندارند.

         یکی از آن حزبی ها که در وقت حکومت کمونیستی لاف از انترناسیونالیزم میزد و لینین را بسویۀ پرستش صفت میکرد، حالا مقالاتش را در آریانای برون مرزی میخوانیم، چنان متعصب، خشک و بفاشیزم وابسته است که گویی کلمۀ تورکستان دشمن بابایی او باشد. بجای اینکه تورکستان بگوید از نفرت با ملت برادر و برابر تورک، آنرا «فرارود» می نویسد، این نوع اشخاص اصلاً پوچ مغز و بی ماهیت می باشند. خصوصاً کسانیکه در میان تورک و تاجیک اختلاف می اندازند.

         و اما دربارۀ استاد سید عبدالحکیم شرعی، به وزارتش رفتم با پیشانی باز بدون اینکه خود را و شخصیتش را باخته باشد، پیش آمد مردانه و انسانی کرد، چونکه در خانۀ خود در سرپل با سابقۀ مردمداری نمو کرده بود و آیین مردمداری را بخوبی درک میکرد.

         بار دیگر که وزارت عدلیه در کنار ارگ موقعیت داشت به نسبت خلاصی برادرم از محبس جهت همکاری نزد شرعی جوزجانی رفتم، بعد از وقت رسمی بود. در اداره اش شخصی بنام محمد نعیم رئیس دفتر نیز وجود داشت. چون مشکل را به شرعی گفتم در چند جای تیلفون کرد. وقتیکه بخانه آمدم، دیدم نعمت الله شهرانی برادرم بخانه آمده است. یقینا تیلفون آقای شرعی جوزجانی او را رها ساخته بود.

         همزمان با برادرم به امر حفیظ الله امینهفتاد و چهار بدخشانی دیگر محبوس گردیده بودند و چون حفیظ الله امین میخواست با بدخشانی ها که فکر میکردند اکثریت اخوانی و یا ستمی باشند، تصفیۀ حساب کرده و همه را بقتل برساند. چندی بعد شنیدیم همان هفتاد و چهار بدخشانی کشته شدند و برادر من یگانه کسی بود که از آن جمله جان بسلامت برده بود.

         دو دیگر اینکه حفیظ الله امین را که در مکتب ابن سینا و دارالمعلمین مدیر مکتب ما و در صنف دهم استاد من بود، از حکاک بودن و زیرکی و بی رحمی و تعصب او آگاهی داشتم. امین میخواست هر شخص مهم خلقی یا پرچمی را موقتاً به ولایت مربوط شان منحیث والی و یا نام دیگر بفرستد تا مردم و قوم خود شان را تصفیه نموده و مخالفین را قتل نمایند.

         بناءً صاحب جان صحرایی همصنفی این نگارنده هم در جلال آباد و هم در قندهار مردم را به قتل رسانید  و یک وزیر بدخشانی یک عدۀ زیاد بدخشانی های با سواد و بیسواد را بقتل رسانید                                        

  در همین وقت، حفیظ الله امین میخواست که شرعی جوزجانی به ولایت جوزجان رفته، منحیث والی کار کند و صدها هموطنش را از دم تیغ بگذراند. اما استاد شرعی با آنکه زیر سوال خلقی و پرچمی قرار گرفته بود، از رفتن بدانجا امتناع ورزید و یک کریدت بسیار بزرگی را نزد مردم و حتی بعضی چپی هااز جمله خیال محمد کتوازی کمایی نمود. کتوازی که وزیر اطلاعات و کلتور بود غالباً او هم جهت کشتن هموطنان نرفته بود و در دفتر کارش در وزارت از کسانیکه به ولایات رفته و مردم را بقتل میرسانیدند مذ مت و کسانیرا که از رفتن انکار کرده بودند مدح می کرد

         نمیدانم چه دلیل بود که دکتور شرعی جوزجانی به چپروی گرایش پیدا کرد. آیا به نسبت اخراج او از مدرسه شرعیه بود که با علامه محمد اسمعیل مبلّغ بی سرنوشت شده بودند، آیا از قید و بست رژیم شاهی و متمرکز بودن حکومت دیکتاتوری و یا اینکه با خواندن آثار فلاسفه و دانشمندانی چون مارکس و انگلس تحت تأثیر نظریات آنها قرار گرفته بود؟

گـر تـو بـا چـشم ارادت نـگـری جـانـب دیـو

دیوت اندر نظر افرشته وش و حور لقاست

و گـــر از دیــدۀ انـکـار بــه یـوسـف نـگــری

یوسف اندر نظرت زشت رُخ و نـا زیبـاست

         یقین است که یک شخص شرعیات خوانده و با سابقۀ داشتن فامیل مذهبی، چیز قوی تر از آن بوی اثر گذاشته باشد چنانچه حافظ گوید:

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان گذاشت بر سر پیمـانه شد

         فکر میشود که چون شرعی جوزجانی جوان پُر مغز، متفکر و با استعداد بود، حتی در آن ایام نوجوانی اطرافیانش او را شخص مبارز و دانشمند می پنداشتند، شاید از مفکوره های مساوات و عدالت و برابری خوشش آمده باشد. بهر صورتیکه بوده شرعی نوجوان و نو نهال یکدم بمبارزه علیه فساد های اداری شاهی آغاز مینماید و صدها مقالهو کتاب را در ساحۀ تعلیمات سوسیالیستی ودیالکتیک میخواندو راه مشخص خود را جدا  از هم سلکان خود به طرف چپ تعیین میکند:

مـا و مـجـنون هم سبق بـودیم در دیوان عشق

او به صورت محو گشت و من به معنی سوختم

    یکی از دوستان بسیار نزدیک جوزجانی، مبارز نستوه و فرزند فداکار تورکان افغانستان شاد روان شهید محمد طاهر بدخشی بود. این مرد فرهیخته که ازدانش و فرهنگ ذخایر بزرگی اندوخته بود و از درک سیاسی عمیق و روح رزمندۀ آشتی ناپذیر در برابر استبداد و ستم ملی برخوردار بود، یکجا با شرعی جوزجانی در جهت تحقق آرمانهای ملی مبارزه میکردند.

   این دوتن به شمول شهرالله شهپر که بعدا به شهادت رسانده شد، در داخل جمعیت دموکراتیک خلق، در موقف دفاع از منافع ملیت های محروم از جمله ملیت خود قرار داشتند. چنانچه درنتیجۀ مبارزات مصرانۀ آنها که همسویی آقای پنجشیری و عبدالکریم میثاق را نیز با خود داشتند، پاراگرافی مبنی بر اعطای حقوق تعلیم و تعلم و حق نشرات به ملیت های تحت ستم در متن مرامنامۀ جمعیت دموکراتیک خلق گنجانیده شد که بعدا بر اساس آن اولین اشعار اوزبیکی وتورکمنی در تاریخ افغانستان در جریدۀ حزبی "خلق" و مقاله هایی انتقاد آمیز در دفاع از حقوق فرهنگی اوز بیکان و تورکمنان در اخبار حزبی "پرچم" توسط شرعی جوزجانی نوشته و نشر شد که اولین دفاع سیاسی از حقوق تورکتباران در مطبوعات کشور میباشد و بعد از حادثۀ هفتم ثور، به تشبث استاد جوزجانی فرمان شماره چهارم حکومت تسوید و تصویب و مطابق آن هفته نامه های "یولدوز" و "کورش" به زبانهای اوزبیکی و تورکمنی به نشرات آغاز کردودپارتمنت های زبان اوزبیکی و تورکمنی در وزارت تعلیم و تربیه و اکادمی علوم تاسیس گردید و تالیف  کتب درسی درین زبانها آغاز یافت و در عین زمان اساسگذای گروه هنری "ظفر" دست آوردی بزرگ بود.

            آری دکتور شرعی به معنی اندیشه های سوسیالیستی سوخت ولی به تطبیق آن کامیاب نشد، با تغییر یک رئیس جمهور کمونیست، کمونیست دیگری بجای او نشست و حکیم شرعی سالها بزندان افتاد، در آن وقت دانست که فلاسفه ای چون مارکس و انگلس شخصیت های بزرگ و صاحب تیوری های بشری میباشند، اما نظریات شان بر انسانها به بسیار سختی میتواند تطبیق گردد.

            جناب استاد شرعی جوزجانی با وجودیکه یک حصۀ زیاد عمر خویشرا به مبارزه سپری نمود، به مانند برخی مجاهدین کیسۀ خود را به پول مردم پُر نکرد و سخت غریبانه زیست، اما در عین حال از مطالعۀ کتب و تحقیق و نوشتن دست نکشید، از همان سبب است که  من و امثال من او را با علامه محمد اسمعیل مبلّغ و استاد عبدالله سمندر غوریانی از دانشمندان بلند پایۀ افغانستان می شناسیم.

            چون علامه محمد اسمعیل مبلّغ در جوانی جام شهادت نوشید و استاد غوریانی کم نوشت و بسیار کتاب خواند و فیلسوف شد، ولی شرعی جوزجانی یادگار های قلمی زیاد بجا گذاشت که اینک همین حدیث مطول را دربارۀ یکی از کتابهایش به رشتۀ تحریر در می آورم.

            بعد از رهایی از زندان و تسلط مجاهدین دکتر شرعی بفال حافظ رجوع کرد و اتفاقاً بیت ذیل در مقابل چشمانش پدیدار گردید:

مـا آزمـوده ایــم درین  شـهــر بــخــت خویش

باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش

            درین وقت است که استاد شرعی را پس از مدتی امکان رفتن از طریق تاجکستان به کشور اوزبیکستان میسر می شود. چون دانشمند است، نه تنها به دقایق سخن بزودی پی میبرد، متوجه حال مردم تورکستان می شود که سر زمین شان بیش از هفتاد سال زیر قبضۀ دکتاتوری کمونیستی قرار داشت و به مثابۀ انگشت ششم روسها بشمار میرفت.    

            شرعی جوزجانی بیاد آورد آن روز هایی را که در تاریخ اسلام خوانده بود، امام بخاری که از تورکان اوزبیک بخارا، امام ماتریدی و صدها بزرگان تاریخ اسلام در آن سرزمین مخصوصاً در خاک اوزبیکستان سر برآورده بودند و همچنان میدانست که تنها در سمرقند چهار و نیم هزار امام بروز و جولان کرده و بعداً خفته اند.

            دکتر شرعی جوزجانی با دوست هم سبق خود شهید علامه مبلّغ از جامی شناسان شهیر وطن می باشند. او که در رد اتهامات برخی متعصبان ایرانی بر علیه جامی مقالاتی نوشته و برخی از اشعار فارسی او را به اوزبیکی ترجمه کرده است، این بیت مشهور جامی را خوب میدانست که میگفت:

سکه که در یثرب و بطحا زدند

نــوبــت آخـــــر بـــه بـخـارا زدند

            از زبان معمرین و یادداشتهای تاریخی شنیده شده است که بوقت حملۀ چنگیز خان در بخارا سه میلیون کتاب که همه نسخ خطی بود به آتش سوخت و در وقت تصرف روسها بیشتر از آنکتب قلمی و چاپی ازمیان رفت. همچنین ذخایر طلا، نقره و جواهرات و تاجهای مرصع شاهان تورکستان از خاک تورکستان بیرون برده شده و دست کم بیش از دو میلیون مردم مسلمان تورک و تاجیک در آن خاک بقتل رسیده و خون شان رنگ خاک آن ساحه را گلگون ساخته و حتی رنگ بیرق شانرا برنگ سرخ نمایان میکرد.

            استاد دکتر شرعی بمانند شخصیت های پُر نبوغ تاریخ که مرد حساس و دانشمند بی بدیل وطن است، در خاک تورکستان بیاد بزرگان تاریخ وطن، بیاد پدر کلان هایش، بیاد قاری محمد عظیم عظیمی و بیاد آنکه جملۀ سیدالنسبان میباشد، در فکر و تحیر افتاد، دید که مردم اوزبیکستان در قدیم پیش از استیلای قوای سفید و سرخ روسها از غنی ترین ممالک بشمار می آمد، ظاهراً شکل انکشاف یافته دارد، ولی در حقیقت از افتخارات بزرگ تاریخی و گنجینه های معنوی گذشتگان خود به دور نگهداشته شده اند. در فرهنگ، زبان و کلتور آنها بقایای تأثیر دولت توتالیتروجود دارد، «شهر غزنین، نه همان است که من دیدم پار»، او که فقط به نسبت ترقی کشور و بخاطر آرامی مردم مبارزه میکرد، با حیرت تمام دید که تطبیق این سیستم برسر سایر جوامع بشری نیز شکل عملی ندارد.

            در دوران حکومت مجاهدین که در تاریخ افغانستان از کثیف ترین و منحوس ترین حکومت ها به شمار میرفت و نیز در زمان حکومت طالبان که به مراتب   ملوثتر از مجاهدین بود، شرایط زندگی برای شخصیت هایی چون شرعی وجود نداشت و ملیون هاتن از هموطنان ترک وطن کرده جان به سلامت برده بودند. استاد شرعی که موقتاً میخواست به دیار اوزبیکستان اقامه اختیار نماید و در فرجام دوباره بازگشت نماید، به ناچار گفت:

ما درینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم

از بد حادثه ایـنـجـا بـه پـنــاه آمده ایم

بیت بالا را شاه امان الله غازی در وقت فرارش از وطن به خاک هند نیز بکار برده بود.

            از اینجاست که دانشمند بی بدیل و با احساس وطن استاد شرعی، متوجۀ صفحات گذشتۀ زندگی میگردد، و این بار صفحۀ زندگی نوینی را آغاز مینماید و بقرار «کل شی یرجع الی اصله»:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

بــاز جــویــد روزگـــار وصـــــل خویش

            استاد شرعی که طبیعتاً از نگاه جسمی دارای صحت کامل بود و فکر تیز و زودرس داشت، در مرکز تورکستان در خاک فعلیۀ اوزبیکستان به تحقیقات علمی می پردازد، ترجمه ها مینماید، با دانشوران، فلاسفه و علمای بزرگ و جید اوزبیکستان محشور میگردد. چون در افغانستان دکتور شرعی جوزجانی در خصوص علوم حقوقی، شرعی، سیاسی و ادبی از جملۀ چهره های شناخته شده بود، به اندک ترین وقت در خاک تورکستان، چون آفتاب درخشیدن گرفت و بسی از دانشمندان و حتی مقامات اول کشور به نسبت مقام علمی اش وی را منحیث یک عالم معاصر احترام قایل شدند.

            استاد شرعی که در افغانستان زمینۀ تحصیل بالاتر از لیسانس فاکولته میسرش نمی شد، در اوزبیکستان بدون تکلیف شهادتنامه های ماستری و دکتری (ph.d)را با نوشتن رسالۀ علمی "نقش شریعت در تأسیس نظام حقوقی افغانستان" بدرجه اعلی بدست آورد و تیزس های پُر از کیفیت و عالی را نوشت و بیادگار گذاشت که اکنون از نوشته هایش دانشمندان اوزبیکستان مستفید می شوند و برای شاگردان از آن تدریس مینمایند.

            دکتر شرعی جوزجانی که اینک در خاک اوزبیکستان شهرت بلند علمی را بدست آورده و میدان فعالیت برایش آماده شده بود، در انکشاف و تکثیر افکار اسلامی، تصّوفی و مقایسۀ قوانین غربی و شرقی (مخصوصاً اسلامی) دست یازید و هر یک را در میزان و تحلیل قرار داد.

            من نگارنده که در افغانستان و خارج با کمونیست و با مجاهد و دیگران دایم در تماس میباشم و نوشته های هر یک را با تعمق میخوانم، به دو شخصیت دوران کمونیستان ارادت یافته ام، چونکه دانستم آنها در همه اوقات فقط در پی خدمت به مردم بوده و آرزوی رفاه و پیشرفت جامعه را داشته اند. و هرگز بفکر اندوختن مال و طالب شهرت کاذب نبودند. یکی از آنها اکادمیسن دستگیر پنجشیری که از تاجیک الاصلان کوه پایه های پنجشیر است، مرد صریح اللهجه و مبارز آزاده، بدون تعصب لسانی و سمتی اکنون در امریکا رحل اقامت افگنده و منظماً می نویسد و جوانان را چه تورک باشد و چه پشتون تشویق مینماید تا خدمات خود را به مردم افغانستان گسترش دهند و چه زیبا که او یکی از هنر دوستان باذوق وطن است.

            دو دیگر استاد دکتر شرعی جوزجانی که نزد این نگارنده در علوم ادبی و کار های تحقیقی شخصی خداداد و صاحب نبوغ ذاتی می باشد. وی اصلاً با تبعیض کاری ندارد و آنرا کار ابلهان و اشخاص نادان میشمارد. ملیت خویش را بحد نهایی دوست دارد و برای شان خدمت مینماید، ولی هرگز ملیت خویشرا بلندتر ازدیگران نمیداند، چونکه احترام به بشر و مقام آن دارد. شرعی جوزجانی هم به هنر و زیبایی شناسی علاقمندی خاصی  دارد و ذوق عالی استتیک او درین زمینه قابل تقدیر می با شد.

            من با افکار کمونیستانی که در خدمت به مردم و بفکر ترقی و تعالی جامعه بودند، دایم توافق داشته و طبعاً به جاهلان و وطنفروشان آنها علاقمندی نداشته و از آنها نفرت دارم. با تأسف تمام باید بگویم که یک تعداد آنها به سبب جهالت و دون همتی  در بین دو ملت برادر که دارای یک روح و دو جسم می باشند، بنام «تورک و تاجیک» نفاق می افگنند، ورنه آنها کاملاً در تاریخ، کلتور، مذهب، لباس و عموم جوانب حیاتی مشترک می باشند و این اختلاف اندازان در حقیقت، دشمن جامعه بوده بالاخره مردود عالم خواهند شد.

            آن حزبی چپرو که دیروز بنام کشور شوراها و انترناسیونالستی شعار میداد، اکنون بعد از آزادی در میان جامعۀ تورک و تاجیک - تاجیکستان و اوزبیکستان تولید نفاق نموده و زهر اختلاف را در میان شان پاش میدهد. برای خدا بگذارید آن مردم بیچاره در هر خاک و هر جایی که باشند، حیات بسر ببرند و زندگی آرام داشته باشند.

            این فاجعۀ تفرقه اندازی را در سال 1992 میلادی که نویسنده مهمان تاجیکستانی ها بودم، بچشم سر از زبان یک معاون وزارت خارجۀ ایران شنیدم، حیفم آمد به آن رژیم که نامش را جمهوری اسلامی گذاشته اند. در حالی که اسلام همه را یکی میداند، چه حبشی و چه سیاه و سفید و ... باشد.

            چند باری که استاد دانشور و دانای وطن جناب دکتر شرعی جوزجانی را در تاشکند - شهریکه آنجا اقامت داشت، زیارت کردم، از گذشته ها و حال بحث کردیم و من با همه بیسوادی و ابجد خوانی، میدانستم که وی شخص عادی نمی باشد و شخص فهیم و داناست که باید به لیاقت و سویۀ علمی او اعتماد کرد و من نگارندۀ این سطور بیاد آوردم روزی را که استاد گرامی شرعی جوزجانی در میان بس شهری با دادن شب نامه ها به من اعتماد کرده بود. و البته که حق داشت و باید برایش جهت مبارزۀ سیاسی، وی را حق بجانب بشماریم. یعنی چرا یک شخص حق نداشته باشد که در راه رفاه جامعه ای که در آن حیات بسر می برد، کار کند.

بعد از دوران حکومت حامد کرزی این نگارنده برای بار اول بصورت مفصل موضوع فدرالیزم را در افغانستان با شرح و بسط و تقسیم ولایات در جریدۀ امید بچاپ رسانیدم، دیدم صدها مقاله از جانب یکی از ملیت های وطن برعلیه افکارم که بجز از آزادی پیشرفت و آرامش مردم نبود، نه تنها بمقابله پرداختند، بلکه از آوردن الفاظ زشت و ناسزا نیز دریغ نکردند. البته واضح است که این نوع سلوک مملکت را به قهقرأ می کشاند.

            در بالا طی چند صفحه به حیات پُر از حادثات گوناگون و کار های دوران سیاست و موضوعات علمی استاد شرعی جوزجانی مختصراً اشاره کردیم و لازم بود که درباره اش کتاب مفصل تحریر گردد، ولی آن کار از من ساخته نیست و مصروفیت های زیاد دارم.

            شرعی شخصیت خاص و مختص بخود دارد، شمایل او از ساده پسندی آغاز می یابد و به رفتار نیکویش با مردم انجام می یابد. به شکل ساده و بی آلایشانه، بدون ریا و تصنع حیات بسر می برد و در حلقات وطنداران و هم قبیله گان از محبوبیت خاص برخوردار می باشد، چونکه بی صبرانه و ناقرارانه در پی خدمت بمردم از طریق قلم است.

            در خصوص تألیفات و نوشته های جناب داکتر شرعی جوزجانی، همانطوریکه اسلاف او بمانند امام عبدالخالق جوزجانی، فرزند او اعجوبۀ زمان، فرزند او منهاج سراج جوزجانی، ابو عبید جوزجانی و صد های دیگر که بوقت حیات خویش کار های بزرگ علمی را انجام دادند و فریغونیان با دوران مشعشع فرهنگی و غزنویان علم دوست که کتاب های زیادی بوقت شان تحریر گردید، اینک بعد از صدها سال مرحوم استاد عظیمی بزرگ با خواهرزادۀ محبوبش که او را تشویق نموده، یکبار دیگر نام نامی جوزجانان را زنده ساخته اند.

بار ها خطرات جانی از سر آقای شرعی جوزجانی گذشته، در دام بلا ها افتیده مثلا او در آستانۀ اشغال وطن توسط ارتش سرخ در پلچرخی محبوس و به اعدام محکوم گردید، لیکن خوشبختانه با مرگ بریژینف حامی رژیم و تغییر سیاست شوروی در مورد افغانستان، ازمرگ حتمی نجات یافت و اگر از آن فاجعه نجات نمی یافت، کی میتوانستیم از مقالات معتبر او و کتب پُر محتوایش استفاده نماییم.

            رسالۀ شرعی جوزجانی دربارۀ «نقش شاعران و شاهان تورکتبار در تکامل زبان و شعر فارسی» و یا مقالۀ او در حل نزاع خام بر سر ملیت حضرت مولانای رومو کتاب تحقیقی علمی او در رابطه به احوال و آثار دانشمند بزرگ وطن ابوریحان بیرونی به نام "دانشمند پیشاهنگ ابوریحان بیرونی" از آثار ماندگار استاد شرعی جوزجانی در زبان فارسی می باشد. او چند اثرممتاز نویسندگان عرب چون طه حسین، یوسف السباعی و سلامه موسی و رومان بزرگ تاریخی "نوایی" اثر ماندگار نویسندۀ معروف اوزبیک را نیز به فارسی ترجمه  و نشر کرده است. کتاب علمی او به نام "حقوق اسلام، مذهب حنفی و فقهای آسیای میانه"، رسالۀ ارزندۀ او به نام "ابوزید دبوسی فقیه کبیر بخارا" و کتاب علمی دیگری به نام "حقوق انسان و سر زمین شرق" که یکجا با پروفیسور اکمل سعیدوف در زبان اوزبیکی تألیف کرده، از شهرت و اهمیت زیاد در اوبیکستان برخوردار است.

            ناگفته نماند که استاد شرعی جوزجانی که از شعرای زیبا کلام وطن می باشد، شعر را زیبا می سراید و از اوزان شعری و فن شعر سرایی بخوبی آگاهی دارد، خودش از جمله تورکان پارسی گوی بشمار می آید، که در غنای زبان زیبا و آهنگین فارسی خدمات ارزنده انجام داده است.

            داکتر شرعی جوزجانی بزبان بسیار غنی تورکی اوزبیکی، صلاحیت عام و تام دارد و با معاونت آن با زبان ها و یا لهجات دیگر تورکی، چون تورکی اویغوری، تورکی تاتاری، تورکی یاقوتی، تورکی قزاقی، تورکی قرغیزی، تورکی تورکمنی، تورکی اناتولی و تورکی استانبولی آشنایی داشته و از آنها استفاده مینماید و طوریکه گفته شد، شرعی شاعر شیوا بیان است. بیاد دارم در یکی از مجموعه های شعری او که به دو زبان تورکی و فارسی بود، پورتریت اش را با نقطه گزاری تهیه داشته بودم، که از جملۀشهکار های هنری ام بشمار می آید.

alt

پورتریت استاد جوزجانی که سه دهه قبل با نقطه گذاری کار شده است

 

شرعی جوزجانی در زبان فارسی تألیفات زیاد دارد و کتاب ها و صد ها مقاله نوشته، زبان عربی را بوجه احسن میداند و تسلط کامل دارد، زبان زیبا و آهنگین پشتو را نیز خوب میداند. طوریکه گفته شد، شعر را روان می سراید، و مهمتر این که به علم عروض و قوافی خوب وارد است و از آن در اشعار تورکی و تاجیکی اش استفاده مینماید. او اولین سرایندۀ شعر نو به شیوۀ نیمایی در زبان اوزبیکی می باشد.

            البته این مقدمۀ اندک طولانی را بخاطر آشنایی با یک شخصیت سیاسی و علمی نوشتم که میخواستم بدوستان بفهمانم که اگر کسی خواسته باشد، در هر حال میتواند کاری را انجام بدهد؛

ای که دستت میرسد کاری بکن

پیش از آن کـز تـو نیـاید هیچ کار

            و اینک خوشبختانه قبل از اینکه دربارۀ تصّوف و عرفان و بعداً دربارۀ کتاب تألیفی شرعی جوزجانی «تصّوف و انسان» بنویسم، اندکی آشنایی با مؤلف خجسته و فرزانۀ وطن استاد شرعی نوشتم، چونکه اگر نویسنده را بخوبی بشناسیم، بزوری به گفتارش پی میبریم.

من این حدیث نـوشتـم، چنانـکه غـیر ندانست

تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانـی

 

بخش دوم

ا - تصّوف و معنی آن

 

    تصّوف پشمینه پوشیدن، پاک شدن از خواهشات نفسانی، چون مردمانیکه صوف می پوشیدند و اعمال نیکو از ایشان سر میزد، آن ها را صوفی میگفتند. «در زمان سابق صاحبان صفات مذکوره صوف می پوشیدند، لهذا مجازاً اعمال و افعال ایشان را تصّوف نامیدند و میتواند که تصّوف مآخوذ باشد از صوف بالفتح بمعنی یکسو شدن و روگردانیدن است. چون واصلان حق از ماسوی الله یکسو می شوند و رو میگردانند. لهذا، کار ایشان را تصّوف گفتند.» (غیاث)

            عرفان را نیز در غیاث بمعنی شناختن و معرفت حق تعالی آورده است. عارف بمعنی دانا و عرفان شناختن، خدا شناسی و یا شناختن الله سبحانه و تعالی می باشد.

            درین بحث کلمات طریقت، شریعت، معرفت و تصّوف که همه در کتاب «تصّوف و انسان» تألیفی داکتر شرعی جوزجانی آمده اند، زیر بحث گرفته می شود. شیخ محمود شبستری مؤلف «گلشنِ راز» که جوابات هموطن بزرگ و صوفی عالیمقام مان امیر حسینی سادات را نوشته  بیت زیبایی دارد که با هم میخوانیم:

شریعت پوست، م


شو موضوعده





۱۳۹۱
عقرب
۲۹




ستاکهولم، سویدن

info@baborshah.com