صحبت منوروف

اوزبیکستان حقیده

نوروزبیره می

A.A.Ghafoori Nia

|
|
۰۳
حوت
۱۳۸۹

ع. ا. غفوري نيا

پاره اي تفاوت‌هاي زبان ترکي با زبانهاي ديگر

 

بگفته صاحب نظران، ادبيات تركي در قياس با زبان فارسي از نظر فصاحت كلام و تعدد واژه ها در بيان مفاهيم احساسي و لطف و ملاطفت وقهرومخالفت و روابط مادي واجتماعي و۰۰۰ غني تر از ادبيات فارسي است ۰ بقول يكي از مورخين قابل پرسش است كه چرا و چگونه اين زبان فصيح و عميق در دشتها وافقهاي بيكران بر آمده و باليده و رشد كرده و اين همه لغت و كلام زائيده ؟ جواب اينست كه شايد تعدد اقوام و انتشار و گسيختگي آنها از هم وگسترش جغرافيائي وشرايط زيست محيطي و اقتصادي و سياسي ، شرح جنگها و دلاوريها و وضع مدني و فرهنگي براي آنها بينش و افكار و انديشه أي بوجود آورده که بمرور زمان باعث پيدايش و زايش كلام شده و استعمال كلام بمرور آنرا صاف وصيقلي و متبلوركرده وبيشك فصاحت زبان عربي هم تابع همين شرايط بوده است. طبعا فصاحت و بلاغت زبان فارسي تا اين حد نيست و علت آن كمي سابقه، عدم تحول در طول هزار سال گذشته و نبودن پشتوانه ادبي آنست و ما در اينجا عقايد تعدادي از صاحب نظران داخلي و خارجي را مي آوريم :
۱
دكتر مهاجراني با اشاره به تحول ساختاري زبانهاي اروپائي ، يكي از مشكلات بزرك زبان فارسي را عدم شكوفائي وعدم گسترش آن در هزاره اخير عنوان كرد و گفت اينكه ما در حال حاضر براحتي و بدون كوچكترين مشكلي مي توانيم زبان سعدي و حافظ را درك كنيم از يك لحاظ هشدار دهنده است . چرا كه از عدم تحول فرهنگي بدليل وارداتي بودن تمدن ما، در سده هاي گذشته است ( ضميمه روزنامهاطلاعات مورخ ۱۱/۱۱/۱۳۷۴ )
۲
ابن اثير جوزي مولف كتاب ” المثل السائر في ادب الكاتب و الشاعر ” زبان عربي را دريا و فارسي را قطره خوانده است ( ص ۶۹كتاب تامل در بنيان تاريخ ايران – ناصر پور پيرار ) و علت آنهم اينست كه كلمات فارسي فصاحت واژه هاي عرب را ندارند .
در قياس فارسي و عربي علامه محقق مير سيد شريف جرجانی(
۸۱۶-۷۴۰ ) در كتاب ترجمان القرآن که شامل لغات قران کريم با معادل فارسي آنهاست با دقت هرچه بيشتر برشته تحرير کشيده تاپيروان فارسي زبان مکتب محمدي را با معاني فارسي قرآن کريم آشنا کند . کتاب ترجمان نشان ميدهد که در قرن نهم نيز بيان مفهوم اوليه و حتي نسبي يک چهارم از الفاظ عرب مضبوط در قران نيازمند جمله کوتاه و بلند فارسي است تا مفهوم شود. ولي ضبط و توضيح لغات تا قرن نهم طول کشيده و از آنروست که تا پيش ازآن زبان فارسي قدرت و تحمل و تحليل زبان عرب را نداشته و در بسياري موارد آنچه را ميرسید شريف جرجاني آورده حدسياتي است که در معاني واژه هاي قرآن متصور بوده، نه قدرت واقتدارواقعي آن . پس از ظهور اسلام شعر فارسي با وام بسيار به اوزان عروضي و کلام و لغت عرب هم نتوانست زبان و جلوه وجلاي کلام دوران جاهليت عرب و بکارت او را در يابد ( ص۷۱ تامل در – کتاب دوم پور پيرار )
۳
- قرآن کريم که بزبان عرب نازل شده از نظر فصاحت کلام و بيان در برابر فصاحت معلقات عرب، خود معجزه ايست. ضعف زبان فارسي در قران کريم نيز مورد اشاره قرار گرفته چنانکه زبان سلمان فارسي(که ازياران پيغمبروفارسي زبان است) بکنايه ودرقياس با عربي ناآشنا وناتوان معرفي ميشود ترجمه آيه چنين است :« ميگويندبشري اين ها را بتو مي آموزد. آنکس زبان گنگ عجم (فارسي ) ميداند و اين قرآن بزبان فصيح عرب است» سوره نحل آيه۱۰۳.
۴
- آقاي محمد حسين روحاني نوشته اند : « در حال حاضر ما با چند صد هزار واژه علمي و صنعتي بزبانهاي فرنگي سرو کار داريم که عينا و بصورت روز افزون بزبان فارسي سرازير شده و ميشوند ولي عربها ، واژگان خالص و ناب و سره در فرهنگستان زبان خود ساخته اند که از آن ميان ۸۰ هزار واژه کليدي در علم شيمي است . ايشان در ادامه نوشته اند زبان فارسي از گزند واژگان بيگانه منحط ترين ، بدبخت ترين ، پوچ ترين و داغون ترين زبان جهان شده و دستگاه واژه سازي ، باروري و زايندگي زبان فارسي فلج گشته است ( بينات شماره ۱ ص ۱۴۷) و اين در حالي است که فرهنگستان زبان فارسي از هفتاد سال پيش داير و اقدام به اصلاح ساختاري زبان و تهيه لغت هايي معادل نموده ، اما همان کاستي پابرجاست و طبيعتا براي جا افتادن و پذيرش لغات وضع شده زمان استعمال لازم است تاکلمات دخيل بتوانندميدان مانور يافته و جواز ورود به گفتار و محاورات مردم بيابند يا دفع شوند ، مثلا بسياري از واژه هاي پيشنهادي احمد کسروي مورد قبول و اقبال زبان و ادب فارسي قرار نگرفت و کسی سبک نوشتاری او را پیروی نکرده است . منظور اینست که فارسی سره بی حضور لغات عربی خشک و بیروح است و طراوتی نمایان ندارد.
۶
در زمان سامانيان دانشمنداني از قبيل رازي و ابن سينا و بيروني كتابهاي علمي خود را بزبان عرب نوشته و زبان فارسي را براي بيان مطالب علمي عليل دانسته اند. چنانكه از ۱۳۱ اثر مسلّم ابن سينا فقط دانشنامه علائي را به فارسي نوشته است و ابن سينارا براي رفع ناتواني علاءالدوله كاكويه درخواندن مطالب جدي بزبان عرب ، مجبور كردند به فارسي بنويسد. گفته اند علاءالدوله حتي از آن متن فارسي نيز به علت وفور لغت عرب چيزي در نيافت(درست مثل ترجمه فارسي كتاب قانون ابن سينا (وسيله هژار) كه بدليل زياد بودن كلمات عربي رساو مفهوم نيست).
۷
- ابو ريحان بيروني بتأييد درست ۱۵۳ عنوان كتاب را صاحب بوده است و از ميان اين كوله بار گران علم كه گنجينه أي از نجوم و رياضيات و فيزيك و تفحص در امور عالم است ، فقط كتاب ( التفهيم ) را هم بفارسي و هم به عربي از بيروني يافته اند و همين تنها كتاب بيروني بفارسي نيز، كه نگارش نخست آن به عربي بوده براي غنا و توان بيان پي در پي به لغات عربي پناه مي برد . دراين كتاباصطلاحات علمي بزبان عربي است كه بنوشته كتاب مزبور تمام واژگان علمي و فني و عقلي از آن لغت عرب است و نه فقط در عهد بيروني بلكه اينك نيز جايگزين فارسي ندارد. ( تاملي در بنيان ص ۲۴پور پيرار ).

۷ نظر بيروني در مورد زبان فارسي چنين است : فارسي دري «زبان جديد و نيم عربي شده ايست كه بيشتر واژگان آنرا كلمات عربي تشكيل ميدهد . علاوه بر اين زبان فارسي دري را به حروف عربي نوشته و نيكو ترين آثاري كه در روزگار دين وحكومت پديد شد بهمين زبان بود، زيرا آن زبان تازه فارسي بيشتر زبان شعر و حماسه بود و هنوز مي بايست زماني سپري ميشد تا شايسته تاليفات علمي نيز گردد» . اين نظر همان سخن ابوريحان بيروني است كه در سايه غزنويان زيست و براي آنان كتابها نوشت . وي چنين مي پنداشت كه عربي زبان علم و انديشه و تاليف است نه فارسي . ( حسين مونس اطلس تاريخ اسلام ص ۲۸۲)

۸- سابقه و پايه زبان فارسي دري كه زبان پهلوي باستان است خود داراي مشكلات زيادي بوده است . آقاي احمد تفضلي نوشته اند: شاهدي در دست نيست كه بر اساس آن بتوانيم استناد كنيم كه فارسي باستان بصورت مكتوب جز در كتيبه شاهان هخامنشي كهبخط ميخي است در جاي ديگر نيز بكار رفته باشدو ناتل خانلري همراه تفضلي هر دو اعتراف دارند: زبان فارسي باستان غير كاربردي بوده وفقط بكار كتيبه نويسي مي آمده. (تاملي در بنيان ص ۷۸ )
آقاي محمد علي اسلامي ندوش
نوشته اند : چنانكه ميدانيم از ايران پيش ازاسلام از نوشته و كتاب چيزي در دست نمانده است. موجب آن هر چه باشد واقع امر آنست كه ما از لحاظ آثار مكتوب ايران باستان با يك خلاء دو هزار ساله رو به روئيم . (همان منبع).
ملك الشعرا بهار در كتاب سبك شناسي جلد اول ص
۹۲ نوشته انداز روايات فردوسي بر مي آيد كه آرياهاي آن روز كه در ايران استقرار يافته بودند خود داراي خط و تمدن نبودند و اين مبادي و اصول را از رعايا و زيردستان خود آموختند وآن زير دستان مردم قديم ايران بوده اند كه بعد ها از آنان به ديو تعبير شده است بنوشته دكتر زهتاب ملل غالب، اقوام آريائي اندكه بر ساكنان سابق منطقه كه التصاقي زبان بودند ، چيره شده و بنوشته فردوسي همان التصاقي زبانان بآنان سي و سه زبان آموخته اند که در اين کتاب اشاره شده .
اينكه شوونيزم فارس سعي ميكند با تبليغ زبان پهلوي پيشينه أي
۲۵۰۰ ساله براي أن جعل كند چيزي در حد حرف و گفتار است و سندي براي ارائه وجود ندارد و بنوشته اورانسكي هم : هيچ مدركي از تكامل زبان اشكاني – چه ديني و غير ديني – از اواسط قرن چهارم قبل از ميلاد تا اواسط قرن سوم بعد از ميلاد منعكس نميكند.
۹
جرجي زيدان مورخ مشهور عرب و نويسنده کتاب معتبر تاريخ اسلام نمي تواند هيچ نشاني از تاريخ جنگها و فتوحات بصورت مکتوب پيش از« تاريخ يعقوبي » بياورد و تصريح ميکند که کتاب نويسي از يعقوبي شروع ميشود و بدليل دشواري نگارش خط عربي ( و عدم تکامل آن تا قرن چهارم ميلادي ) حتي از قرآن نگاري نيز نمونه هائي بس اندک در دست است .
نوشتار خط ترکي و فارسي بر گرفته از خط عربي است و تا قبل از قرن چهارم هجري اين خط هنوز تکامل نداشت و حتي اولين قرآن هاي مکتوب که در زمان حضرت عمر و ابوبکر وسيله هيئت کاتبان قرآن به ولايات فرستاده شده بدليل نبودن آوانگاري ، از نظر نوشتاري فرق هائي دارند
۰ وچنانکه گفته شد تا نيمه هاي قرن چهارم کسي از عوام الناس نمي توانست قرآن را بخواند زيرا اين خط تکامل و شيوع کامل نيافته بود ، اما از آنجا که قرآن قانون اساسي و وجوهره دين اسلام و بيان کننده احکام شرع و دستورات اين کتاب آسماني بود، پيوسته ضرورت نگارش و انتشارآن بدرخواست نو مسلمانان احساس ميشد و از همان قرون اوليه کاتبان وحي سعي در رفع مشکلات آن داشتند و اين روند بتأني و خيلي آرام صورت گرفته است.
بنابراين کتابهائي که بخط عربي نوشته شده - اعم از ترکي و فارسي وهرگونه خط عربي- عمدتا ازاواخر قرن چهارم هجري و سيصد سال پس از ظهور اسلام بوده است . در کتاب بيست مقاله قزويني آمده است : «قديم ترين کتابهاي فارسي ترجمه تاريخ طبري توسط بلعمي در سنه
۳۸۶ه .ق. وترجمه تفسير کبير طبري بين سنوات ( ۳۶۶-۳۵۰ه. ق. ) و کتاب الابنيه عن حقايق الادويه ابو منصور موفق الهروي ( البته نوشتار مقدمه آن ) بين سالهاي ۳۶۲- ۳۵۰ ق .بوده و يک نسخه آن بخط اسدي طوسي است . دوره کامل ۲۰ مقاله قزويني چاپ دوم) و اين نظريه را خانلري نير تاييد ميکند ( تاريخ زبان فارسي ص ۳۵۶).
۱۰
واژگان فارسي براي بيان مفاهيم علمي مجهز نيست و مترجمان ايراني بيش از همه اين درد جانکاه را احساس ميکنند و از اين عذاب ميبرند . گاه ميشود که انسان يک ساعت ، يک روز ، حتييک هفته در باره بهمان تغيير(تعبیر) زبان خارجي مي انديشد، مغز و اعصاب خود را مي فرسايد و سرانجام نيز راه بجائي نمي برد . خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه هاي فارسي اظهار ناخشنودي مي نمايند و خود مترجمين نيز بار ها از محدوديت زبان فارسي در ترجمه متون خارجي گلايه داشته اند . ( دکتر م. ح. شهري ص ۶۵ – دکتر رضا باطني ص ۴۷ ۴۹ همان).
۱۱
از نظر زماني ترکي بر فارسي مرجح است ، چرا که از سپيده دم تاريخ آذربايجان ، محل اسکان مردم التصاقي زبان سومري و ايلامي و … بوده و سومريان نخستين خط نوشتاري را در دنيا ايجاد کرده اند وبگفته دکتر زهتاب و منابع خارجي انتساب زبان ترکي بر پايه زبان التصاقي مسلم و حتمي است و اين زبان در طول سده ها وهزاره ها چنين قانونمند و منسجم شده است .
۱۲
در زبان ترکي لغات و واژه هائي هست که در زبان فارسي معادل و همسنگ ندارد و از اين رو قابل ترجمه به فارسي هم نيست . امير عليشير نوائي ( ۸۷۶ – ۹۰۶ ) شاعر و نويسنده بزرگ خراسان و وزير دانشمند سلطان حسين بايقرا (که داراي ۳۲ اثر بزبانهاي ترکي و فارسي است ) ۵۰۰ سال پيش کتابي بنام « محاکمة اللغتين » نوشته که جزو آثار کلاسيک زبان ترکي است . کتاب مزبور حاوي لغات ترکي است که در فارسي وجود ندارد . دنباله اين کتاب را در عصر ما دکتر جواد هيئت زبان شناس و ترک شناس معروف آذربايجاني بسال ۱۳۷۲ نوشته اند که حاوي ۱۷۵۰ کلمه ترکي از اين قبيل است . نويسنده معتقد است در صورت استقصاء و پي جوئي صد ها لغت ديگر از اين قبيل بدست خواهد آمد ، زيرا با توجه بلغت نامه ها يا ديکسيونر هاي ترکي عثماني و آذربايجاني مشاهده ميشود بيش از ۳۰% لغات باهم متفاوت اند و از هر کدام يک الي چهار کلمه ذکر شده ، در حاليکه در ترکي از يک کلمه تعداد زيادي کلمات ساخته ميشوند که داراي معاني متفاوت هستند . باتوجه بوجود بيش از ۲۰ زبان و لهجه ترکي که داراي کتابت هستند و هر کدام بيش از۱۰۰۰ لغت مترادف دارد، هزاران واژه در ترکي موجود است که در فارسي موجود نيست .
۱۳
افعال ترکي در قياس با فارسي فوق العاده زياد و حدود۲۴ هزار واژه است در حاليکه بنوشته دکتر زهتاب محقق ونویسنده قواعد و گرامر زبان ترکی، زبان فارسي بيش از ۳۵۰۰و در نهايت تا ۴۰۰۰ واژه دارد بنا بر اين فارسي در قياس با ترکي الکن ونارسا است . افعال ترکي از نظر نوع ، وجه زمان بسيار غني و متنوع است و اين غنا بيشتر تابع حرکات و قابليت لغت سازي ، ايجاد مفاهيم جديد ، غناي مفاهيم مجرد ، تنوع و قدرت بيان ، تفرعات و تفاوت هاي جزئي کلمات است ، و از اين رو شخصي مانند امير عليشير نوائي و بسياري از شرق شناسان معتقدند که نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم ادبي ، علمي ، اجتماعي و فلسفي رسا ترو مناسب تراز بسياري زبانهاست . مثلا در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶کلمه بکار ميرود که هر کدام درد بخصوصي را بيان ميکند ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد . يا براي دعوا و مرافعه و شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي هست که در فارسي محدود است يا براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست . براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست و يا براي ترسيدن و پريدن ، يا براي بيان انواع صدا ها و … هر کدام چندين و چند واژه وجود دارد که در فارسي محدود است . بنا براين با وجود کلمات متنوع و متعدد ترکي ميتوان با دقت ، ظرافت و مناسبت داد سخن داده و احساس و انديشه خود را بشکل دلخواه بيان نمود و اين خود دليل بر وسعت ، گستردگي ، غناء و کمال زبان ترکي است . بعنوان مثالي چند :
۱۴
در ترکي لغات مشابه ( آمونيم ) يا لغات همانند و يکسان با معاني مختلف بسيار است

شو موضوعده





۱۳۹۱
عقرب
۰۱




ستاکهولم، سویدن

info@baborshah.com