صحبت منوروف

اوزبیکستان حقیده

نوروزبیره می

اسـتـاد نــزیــهــی- جـلـوه

|
|
۳۱
اسد
۱۳۹۱

 

مرحوم استاد محمد کریم نزیهی- جلوه

 

نویسنده: دوکتور علوم، پروفیسور

عبدالحکیم شرعی جوزجانی


اسـتـاد نــزیــهــی - جـلـوه


و اشـعـار تـرکـی اوزبـیـکـی او


محقق دانشمند و شاعر توانا استاد محمد کریم نزیهی- جلوه، یکی از چهره های ممتاز فرهنگی کشورما، با شخصیت چند بعدی خویش درمیان اقران خود جایگاه خاصی داشت. پدر فاضل و دانشمند او قاضی بابا مراد که برمسند قضا نشسته بود، در پرورش فرزند نقشی مؤثر داشت. همو بود که زمینۀ آموزش معقول و منقول را برای او مساعد گردانید و راه شگفتن استعداد سرشارش را هموار ساخت.

نزیهی که در محیط روشن کابل آموزش دید و از استادان بزرگی چون قاری عبدالله ملک الشعرا، استاد هاشم شایق افندی، سید مبشر طرازی و دیگران کسب فیض و دانش میکرد، روحی حساس و اندیشه ای کاوشگر داشت و لحظه ای از بازشناسی محیط زندگی و شرایط پیرامون باز نمی استاد و می کوشید به عمق حقایق زندگی مردم و عوامل اصلی نابسامانی های موجود پی ببرد و در جهت رفع این عوامل ویا لا اقل درجهت تخفیف آلام و مصائب مردم خویش گامهایی بردارد.

روح پرتلاش و ستیزه جوی او که زندگی را بر مبنای تحرک و اعتلا ارزیابی میکرد، با رخوت و انجماد سازگار نبود و آرزو داشت جامعه ای که او جزئی ازآن بود، همانند سایر جوامع و ملل در مسیر تجدد گام نهد و از بستر سترون بودن برخیزد. به سایقۀ همین آمال و افکار به تشویق مصور چیره دست کشور پروفیسور غلام محمد میمنگی که افتخار دامادیش را داشت، با پیش آهنگان مشروطیت دوم پیوست و آن چنان که شادروان عبدالحی حبیبی در کتاب "جنبش مشروطیت در افغانستان" یادآور میشود، در جوانی با سیماهای شناخته شدۀ این جنبش چون میر قاسم، عبدالهادی داوی و عبدالرحمان لودین محشور بود و یکجا با آنان در راه تجدد، مشروطیت و نویسندگی گام برمیداشت.

او که به صفت یک کدر جوان وفعال درجنبش مشروطیت دوم از مردمان شمال به خصوص از خلق اوزبیک و ترکمن نمایندگی میکرد، بعد از سقوط این جنبش همزمان با سقوط دولت امانی، همچنان به آرمانهای والای آن وفادار ماند و مراتب تأثرات خویش را ازین سانحۀ ناگوار طی شعر پر سوز و گدازی ابراز داشت که مؤرخ معروف کشور مرحوم میر غلام محمد غبار آنرا در در پایان کتاب ارزشمند خود "افغانستان در مسیر تاریخ" به مثابۀ سمبول مبارزه جویی یک شاعر روشنفکر(از گروه دوم) ثبت نموده است.

نزیهی در شعر "جلوه" تخلص میکرد. این شعر که در 18 بیت سروده شده، نمودار درک عالی سیاسی نزیهی - جلوه از شرایط دشوار مسلط بر آن زمان و بیانگر روح متمرد و سرکش او در برابر شرایط تحمل ناپذیر وقت میباشد و به قول مرحوم غبار در بین این ویرانی و انهدام کشور، جوانان را به مبارزه دعوت مینماید. اینک با کمی تلخیص آنرا به خوانندگان محترم تقدیم میداریم:

تا کی از جور وستم شکوه و فریاد کنید

سعی برهم زدن منشأ بیداد کنید

دست ما دامن تان باد جوانان غیور

که ازین ذ لت و خواری همه آزاد کنید

فتنه انگیخته تبعیض نژادی در خلق

فکر آیندۀ ملک خود واولاد کنید

خانمان کرد تبه تا شود آباد خودش

خانۀ ظلم وستم یکسره برباد کنید

تا شود بر همگان امن و عدالت قائم

عالمی نو، ز مساوات و حق ایجاد کنید

ای جوانان، ستم مرتجعان چند کشید

تا به کی رحم بر این دستۀ شیاد کنید

ننگ دارد بشریت زچنین کهنه رژیم

طرح ویرانی این بنگه ز بنیاد کنید

آشیان همه مرغان ز ستم زد آتش

قصد آتش زدن خانۀ صیاد کنید

ندهند ارزش کاهی به حقوق بشری

تکیه بِه، بر خود و بازوی چو فولاد کنید

غازه سازید زخون شاهد آزادی را

تا زخود روح شهیدان وطن شاد کنید

سوخت ای همنفسان آتش استبدادم

شرح این سوخته را بر همه انشاد کنید

شعر من لالۀ باغ دل خونین من است

مهوشان زیب لب و حسن خداداد کنید

هرکجا لاله رخی باقد سروی دیدید

یک نفس یاد ازین "جلوۀ" ناشاد کنید

نزیهی بعد ازآن نیز از رویارویی با حامیان بیداد و استبداد باز نه ایستاد و با استفاده ازهر امکانی که میسرآمد، در موقف دفاع از حق و عدالت قرارگرفت وبا رهروان این طریق همگام شد. چنانچه در دورۀ هفتم شورا (1328) هماواز باشادروان غبار و شادروان داکتر محمودی و دهها تن دیگر از مبارزان راه دموکراسی وتحول در صف مقدم اپوزیسیون قرار گرفت و از تریبون پارلمان صدای اعتراض خودرا در برابر نظام غیر عادلانۀ حاکم بر جامعه ابراز داشت.

درین جا میخواهم یادآور شوم که مامای من مرحوم میرزا محمد قاسم قاضی زاده "برق" که اهل قلم و شعر نیز بود، به صفت وکیل سرپل در دورۀ هفتم شورا با اعضای سرشناس اپوزیسیون، مخصوصا با روانشاد محمودی و مرحوم استاد محمد کریم نزیهی روابطی تنگاتنگ داشت. در جریان ملاقات آنان در منزل او، بعضا به من نیز که دانش آموز صنف هشتم بودم، اجازه داده میشد، در مجلس شان بنشینم و سخنان شانرا که غالبا برای من تازگی داشت بشنوم. به خاطر دارم مرحوم نزیهی از مدافعین سرسخت احیای حقوق فرهنگی اقوام تحت ستم افغانستان به خصوص خلقهای اوزبیک وترکمن بود. از همان سالها نسبت به وی احترام خاصی داشتم و بعد از اشتغال به ماموریت پیوسته با او در تماس بودم و از معلومات وسیع وی در ساحات ادب و سیاست مستفید میشدم. کتابخانۀ کوچک او پر از اثرهای علمی، ادبی و تاریخی گرانبها وغالبا نایاب بود  و هیچ کدام را ازمن دریغ نمیکرد. به یاد دارم روزی او کتاب ارزشمندی در موضوع موسیقی ملی اوزبیک اثر عبد رؤف فطرت یکی از رهبران جنبش ملی و دموکراتیک "جدید ها"ی ترکستان را در اختیار من گذاشت و ضمن تأکید بر اهمیت آن توصیه کرد که آن را  به دقت بخوانم.

یکی از مبارزان جسور سمت شمال دوست شهیدم شادروان شهرالله شهپر که از قریحۀ شعری خوبی برخوردار بود، نیز به استاد علاقۀ خاصی داشت و به ملاقات او میرفت و این نظر استاد را که باید در مبارزات سیاسی به نقش جوانان اهمیت خاصی داده شود، بسیار ارج می نهاد.

مرحوم نزیهی در پروسۀ حمایت از زبان وفرهنگ اوزبیکی وترکمنی باما همنوا بود، چنانچه درسیمینار بررسی پرابلمهای انکشاف زبان ترکی درافغانستان که درسال 1978 به ابتکار وتشبث دوست بزرگوارم شهید زنده یاد محمد طاهر بدخشی که در آن سال مدتی چند مسئولیت ریاست تألیف وترجمۀ وزارت معارف را برعهده داشت، در چوکات "دپارتمنت زبان وادبیات اوزبیکی و ترکمنی" دایر شده بود، همکاری کرد و در زمینه نظریات سودمند وارزنده ای ابراز داشت و توصیه کرد که باید از فرصت مناسب بدست آمده، حد اعظم استفاده صورت بگیرد.

دستگاه حاکم که اندیشه های اورا در زمینۀ تساوی حقوق اقوام و ملیت های افغانستان و آوردن دموکراسی درکشور، مغایر با حکومت تک قبیلوی خود میدانست، جلو نشر اندیشه های علمی و سیاسی اورا گرفت و اورا به انزوا محکوم نمود.

آن چنان که شاعر و ادیب فرهیخته استاد واصف باختری در مقدمۀ موجز و ارزشمندی که بر مجموعۀ اشعار نزیهی به نام "جلوه هایی از شعر جلوه" نوشته یادآور میشود "در هزار و سه صد و ده خورشیدی نزیهی به عضویت انجمن ادبی کابل برگزیده شد. او در خلال دو سه سال "تاریخچۀ ادبیات افغانستان" و "شیبانیان" را نوشت و در نگارش "مفسران، محدثان، فقها و رواة افغانستان" با مرحوم قاری عبدالله یاوری کرد. بخشهایی ازین آثار در سالنامۀ کابل و مجلۀ کابل تاسال 1319، بازتاب می یافتند. پس از آن بود که اورا و نبشته هایش را و اعتراضها و پرخاشهایش را بر نتافتند و عذرش را خواستند و کار خویش را آسان کردند: نزیهی ممنوع القلم!".

محترم باختری می افزاید: " استاد نزیهی پیشنهاد میکرد که برای تداوم یافتن پژوهش در سرگذشت تفکر و اندیشه در سرزمین مان باید تاریخ ادبیات زبان ترکی چغتایی هم نبشته شود و نمایندگان فرهنگ اقلیت های دیگر افغانستان هم حق دارند که زمینه گستری چنین کاری را خواستار شوند".

همچنان برطبق نوشتۀ او، رسالۀ مبسوط  نزیهی در باب "ظهیر فاریابی" ، شیخ جنیدالله حاذق و یغمای جندقی و نقدی که بر کلیات بیدل چاپ کابل نوشته وبرخی غزلهای او، به تشبث نویسنده و ژورنالیست معروف مرحوم محمد شفیع رهگذر در سال 1340 در مجلۀ "ژوندون" به چاپ رسید.

مرحوم عبدالحی حبیبی در کتاب "جنبش مشروطیت در افغانستان" می نویسد: "نزیهی با فضائل علمی و ادبی، شخصیت محترم روشنفکر و پیرمرد پخته کار و جامعه شناس است، که اوقات زندگی خودرا با نیک نامی سپری نموده و در طبقۀ ترقی پسند افغانستان و حرکات ادبی نفوذ و سهمی داشته است".

استاد نزیهی زبانهای انگلیسی و ترکی را خوب میدانست و تسلطی بلا تردید بر زبان عربی داشت و آثار شاعران کلاسیک عرب را با شور و حرارت میخواند.

او در حالی که مبارز راه عدالت و مساوات و محقق دانشمند بود، از قریحۀ شعری سرشاری بهره داشت و در دو زبان دری و ترکی اوزبیکی شعر می سرود.

اشعار فارسی او که جسته جسته در مطبوعات کشور نشر می شد و اخیرا دو مجموعۀ منتخب ازآن یکی به همت شاعر ارجمند متین اندخویی ازسوی انجمن نویسندگان افغانستان  و متن کاملتر آن توسط پسرش محمد تمیم نزیهی بامقدمۀ عالمانۀ استاد واصف باختری اقبال نشر یافته، نمودار تسلط بی چون وچرای او بر زبان فارسی ونشاندهندۀ آشنایی وسیع او با آثار کلاسیک این زبان بوده، مشحون ازتخیلات زیبا و ابداعات لطیف و برخوردار از افاده های هنری ویژۀ خود وی میباشد. اما اشعار ترکی او که از اواخر دهۀ پنجاه شمسی به بعد گاه گاه زینت بخش صفحات برخی از جرائد و مجلات کشور گردیده، از ویژه گی هایی برخوردار است که اورا از سایر شعرای اوزبیک متمایز میسازد.

نزیهی - جلوه درعین حالی که به شاعر کبیر کلاسیک اوزبیک امیر نظام الدین علی شیر نوایی ارادت و اخلاص می ورزد، در سرایش شعر ترکی از مکتب ادبی شاعر بزرگ آزربایجان مولانا محمد فضولی که در شعر ترکی تالی نوایی میباشد و به استقبال ازخمسۀ او "داستان لیلی و مجنون" را به ترکی آزری سروده، پیروی می نماید.

محمد فضولی که در سال 970 هـ در شهر کربلای عراق زاده شده و تحصیلات خودرا در شهر بغداد به پایان رسانیده، در تاریخ ادبیات قبل از تجدد ترکی غربی موقعیت ممتاز و بی بدیلی دارد. فضولی و ندیم دو اوج تسخیرناپذیر ترکی آزری و ترکی عثمانی  میباشند. به نوشتۀ آزاده رستموا دانشمند آزربایجان، "غزلیات فضولی مرحلۀ مهمی در ادبیات اقوام ترک زبان محسوب میشود. غزل آزربایجان با آثار فضولی به قلۀ رفیعی نایل آمد. طی قرنها مقلدین زیادی با سحرآثار فضولی تسخیر شدند".

فضولی در سه زبان ترکی، عربی و فارسی صاحب دیوانهای شعر و تالیفات متعدد منظوم و منثور است.  این غزل پرداز توانا و قصیده سرای چیره دست با اثر معروف خود بنام "انیس القلب" قصیدۀ مشهور شینیۀ خاقانی شیروانی را پاسخ گفته است.

فضولی از شاعران مقرب سلطان سلیمان قانونی پادشاه دادگر و ادب پرور ترکیه بود و برخوردار از حمایۀ او میزیست.

دیوان ترکی فضولی که برای اولین بار در سال 1820 میلادی یعنی 192 سال قبل در شهر تبریز و بعدا در 22 می سال 1893 در مطبعۀ سنگی کرنسکی تاشکند یکجا با مثنوی "لیلی و مجنون" او به خط زیبای نستعلیق به اهتمام ملا عارف جان تاشکندی و ویراستاری میرزا ابو القاسم به طبع رسیده و بعدا در استنبول، قازان، خیوه، باکو و دیگر شهرها بار بار تجدید چاپ شده و به زبان های روسی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و ارمنی ترجمه گردیده، آن چنان که حمید آراسلی در مقدمۀ اشعار منتخب او متذکر میگردد، در ساحۀ وسیعی از کاشغر تا بالقانات و از قازان تا حدود مصر مورد استقبال و علاقمندی ملیونها خواننده قرار داشته است.

استاد نزیهی که این دیوان را در اختیار داشت و پیوسته آنرابه دقت وتعمق از نظر گذرانده بود، سخت زیر تأثیر اسلوب شیوا، سلیس، روان و عاری ازتکلف فضولی قرار داشت و شیفتۀ تخیلات لطیف و دل انگیز او بود وکمتر شاعری را همپای او میدانست.

مولانا فضولی نه تنها به مثابۀ یکی از پایه های اساسی، کاخ شکوهمند ادبیات کلاسیک ترکی آزری و عثمانی را استواری بخشید، بلکه تأثیری عمیق و شگفت انگیز بر ادبیات عاشق که نوعی از ادبیات مردم و آمیخته با جذبات عرفانی بود وارد آورد.

عاشقان سرایندگان دوره گردی بودند که از علم موسیقی و قابلیت ارتجال در انشاد شعر بهرۀ کافی داشتند ودر خوانش شعر و بدیهه سرایی از آداب و ارکان خاصی تبعیت می نمودند و وسیلۀ انتقال برخی ترکیبات لفظی و اوزان شعری از ادبیات کتبی به ادبیات مردم میشدند.

آن چنانکه اسماعیل حبیب در کتاب ارزشمند خود "ترک تجدد ادبیاتی تاریخی" میگوید، آنان مولانا فضولی را مرشد عاشقان میدانستند و اشعار آبدار اورا در محافل وحلقه های ادبی با خضوع مذهبی خاصی می سرودند.

آزاد اندیشی، وارهیدگی، تخیلات حزن انگیز اما عمیقا عارفانه، روح سرکش و تسخیرناپذیر فضولی، احساس و عواطف نزیهی را سخت تحت الشعاع خویش قرار داده بود.

ازنظر فضولی اندوه و ملال اخگری است که از قلب برمیخیزد، احساسی است که بر دلها راه میگشاید. عشق شراره ای است که روان آدمی را احاطه میکند و سیاله ای است که سراسر کاینات را فرا میگیرد. این هم چند بیت از اشعار زیبای او:

یارب بلای درد ایله قیل آشنا بنی

بیر دم بلای عشقدن ایتمه جدا بنی

آز ایله مه عنایتینگی اهل درددن

یعنی که چوخ بلالره قیل آشنا بنی

(الهی، مرا با بلای درد آشنا بساز،

یک نفس هم از بلایای عشقم جدا مکن.

(از دردمندان لطف و عنایت خویش را دریغ مدار،

یعنی مصائب و آلام بی شمار نصیبم گردان).

ــ ــ ــ

اویله سرمستم که ادراک ایتمزم دنیا نه در

بن کیمم، ساقی اولان کیمدور، می و صهبا نه در

گرچه جانان دن دل شیدا اوچون کام ایسترم

سورسه جانان بیلمرم کام دل شیدا نه در

(آن چنان سرمستم که نمیدانم دنیا چیست، من کیستم، ساقی کیست و می و صهبا چیست).

(هرچند از دلدار برای دل شیدا کام می جویم، اما اگر او بپرسد که کام دل شیدایت چیست، من نمیدانم).

ــ ــ ــ

شب هجران یانار جانیم      توکر قان چشم گریانیم

اویادیر خلقی افغانیم         قارا بختیم اویانمازمی؟

(شبها در آتش فراق میسوزم، از چشمانم به جای اشک خون جاری می شود، ناله و فریادم خواب و راحت دیگران را برهم میزند،  اما چرا بخت سیاهم از خواب بیدار نمی شود!)

ــ ــ ــ

بت نورسیم نمازه، شب و روز راغب اولمیش

بو نه دین دور الله الله، بته سجده واجب اولمیش

(بت نورسیدۀ من شب و روز آهنگ نمازدارد، خدایا این چه آیینی است که درآن بر بت، سجده کردن واجب آمده است).

تأثیر فضولی نه تنها بر نزیهی، بلکه بر یکعده شعرای قرن 19 و 20 اوزبیک چون فرقت، امیر عمرخان امیر و مقیمی نیز مشهود است. نفوذ او در قرن نوزدهم واوائل قرن بیستم در ترکستان تا حدی بود که برخی از غزلهای اورا سرایندگان بنامی چون ملا تویچی، حاجی عبدالعزیز، تامارا خانم، حلیمه خانم، یونس رجبی و دیگران در مقام های کلاسیک خوانده و آهنگهای جدیدی بر آنها بسته اند. از قبیل:

- شفای وصل قدرین هجر ایله بیمار اولندن سور.

- رحم قیل دولتلی سلطانیم مروت چاغیدور.  وغیره.

نزیهی درعین حالی که میکوشد اشعار ترکی اوزبیکی خودرا از لحاظ شکل با شعرهای فضولی هماهنگی بخشد، از حیث تفکر و تخیل نیز خط اورا تعقیب می کند و بعضا با اندیشه های عارفانۀ وحدة الوجودی او نزدیک می شود. دربیت زیر او خود را یکی از مظاهر تجلی جمال مطلق میداند، اما نمیداند چرا درین خاکدان مکان اختیار کرده است:

جمال مطلقی چوق، "جلوه" من بیر مظهری ایردیم

نه اولدی بیلمه دن بو خاکدان اوزره مکان ایتدیم

او در اشعار ترکی اوزبیکی خودکلمات و اصطلاحاتی راکه مطابق مطابق قواعد صرف ترکی آزری و عثمانی اشتقاق گردیده و یا ویژۀ این لهجه ها میباشد، به کار میبرد. ما بدون آن که به قواعد دستوری تماس بگیریم، نمونه هایی ازین گونه کلمات را طور مثال می آوریم:

گون و گونش        به جای      کون و قویاش

دوشن                 -----        توشکن

حیرته                 -----        حیرت گه

فسونکارین           -----        فسونکارینگ

نه حالیم در           -----        حالیم نه در

بوس بوتون          -----        بوتونلَی

اوتینده                -----        اوتیده

شمع تک             -----        شمع دیک

بنگزر                -----        اوخشر

محو اولدیغیم         -----       محو بولیشیم

بنی                   -----        منی

چوق                 -----        کوپ

بیلمه دن             -----        بیلمسدن

نازیندن              -----        نازیدن

صبریمی            -----        صبریمنی

دیو                  -----         دیب

یالگز               -----          یالغیز، یلغوز

گنجلیک            -----         یاشلیک       وغیره

صور خیال در اشعار ترکی نزیهی از لطافت وویژه گی هایی برخوردار است که کلام اورا ملاحت می بخشد وما نمونه هایی از آنها ذکر میکنیم:

شاعران همیشه گردش چرخ فلک را زایندۀ مصائب و آلام دانسته و از آن نالیده اند. جلوه ازین مضمون افادۀ لطیفی دارد: او خود را از بیداد چشمان آبی رنگ معشوق که همرنگ آسمان است، برحذر میدارد. زیرا این این چرخ نیلگون است که مروِج بیداد و جفا است:

گوکه بنگزر گوزون بیدادیدن "جلوه" امین اولمه

جفا رسمین رواج عالمده چرخ نیلگون ایتدی

در ترکی خزان را سون بهار یعنی بهار دیگر یا بهار دوم می نامند.

در بهار دوم یعنی خزان زندگی که رخسار عاشق به زردی گرائیده، عشق اعجاز کرده و با جاری ساختن اشک خونین رخسار زرد او را لاله گون ساخته است:

حیاتیم سون بهارینده کیلیب کور عشق اعجازین

قیزیل یاش ایله سرغرگن عذاریم لاله گون ایتدی

او، عاشقی است پیوسته در سوز و گداز که سوختن، آب شدن، قطره قطره فروریختن و سرانجام محو گردیدن، مانند شمع کمال ذاتی اوست:

اسیر ظلم عشقم، شمعه بنگزر خصلتیم سورمه،

یانیب، ییریب، آقیب محو اولدیغیم ذاتی کمالیمدور

محیط زندگی، تهیدستی شاعر را مایۀ سرافگندگی او تلقی میکند، لیکن او خویشتن را در میان درختان پرثمر باغ همانند بید مجنون میداند:

خجالت ایچره قویدی خلق ارا یوقسوللیگیم کورسنگ

بو سر افگنده لیک باغیده، مجنون تال مثالیم دور

او، از سربلندی مقیم خاکدان شده است و عروج خویش را در اوجها، مایۀ زوال خود میداند:

بلند پروازلیکدن گور، مقیم خاکدان اولدم

باقیب عبرت گوزیله انگله سنگ، اوجیم زوالیم در

هرچند وجود شاعر از درد عشق افسرده شده، اما آتش عشق پیوسته در قلبش فروزان است. او سرانجام چون سمندر، درمیان شراره های عشق آرامش خودرا خواهد یافت:

وجودم درددن سولدی و سونمز آتش عشقیم

شو موضوعده









ستاکهولم، سویدن

info@baborshah.com